وصيت و فتوى . و بعضى از ايشان گفتهاند : مسارعتر ايشان در فتوى كم علمتر ايشان بودى ، و مدافعتر ايشان فتوى را پرهيزكارتر ايشان . و صحابه و تابعين به پنج چيز مشغول بودندى :
خواندن قرآن و عمارت مسجدها و ذكر خداى و امر معروف و نهى از منكر . بدانچه از پيغامبر - عليه السلام - شنيده بودند : كلّ كلام ابن آدم عليه لا له الاّ ثلاثا : امر بمعروف او نهى عن منكر او ذكر اللّه تعالى .
و حق تعالى گفته است :
لا خَيْرَ فِي كَثِيرٍ مِنْ نَجْواهُمْ إِلَّا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاحٍ بَيْنَ النَّاسِ
. « 350 » يكى از علما در خواب ديد يكى از اصحاب رأى كوفه را و گفت : از آن چه عمر در آن گذرانيدى از فتوى و رأى چه ديدى ؟ روى ترش كرد و اعراض نمود ، گفت : آن را چيزى نيافتم و عاقبت آن ستوده نبود . و ابن حصين گفت : يكى از ايشان فتوى مىدهد در مسألهاى كه اگر بر عمر آوردندى اهل بدر را براى آن جمع كردى . پس خاموشى هميشه عادت اهل علم بوده است مگر وقت ضرورت .
و در خبر است : إذا رأيتم الرّجل قد أوتي صمتا و زهدا فاقتربوا منه فانّه يلقى الحكمة . چون مرد را به خاموشى و زهد آراسته ببينيد به دو تقرب نماييد كه او را حكمت دادهاند . و گفتهاند علما دو قسماند : يكى علماى عامه و ايشان مفتيان و اصحاب اساطيناند « 351 » ، و دوم علماى خاصه كه ايشان علماى توحيد و كارهاى دلاند . و چنين گفتندى كه احمد حنبل چون دجله است كه هر كس از وى آب برد ، و بشر حارث چون چاهى عذب پوشيده كه جز آحاد قصد آن نكنند . و چنين گفتند كه فلان عالم است ، و فلان سخنگوى ، و فلان سخن بيشتر گويد ، و فلان علم بيشتر داند . و بو سليمان [ 120 ] گفت : معرفت به خاموشى نزديكتر از آن است كه به گويندگى . و بعضى از ايشان گفتهاند : چون علم بسيار باشد سخن اندك بود .
و سلمان نبشت به بو دردا - و پيغامبر ميان ايشان عهد مؤاخات بسته بود - اى برادر ، به من چنان رسيد كه تو را به طبيبى نشاندهاند و بيماران را معالجت مىكنى ، پس بنگر اگر طبيبى ، سخن تو شفا باشد ، و اگر متطبّبى از خداى بترس ، در كشتن مسلمانان سعى مكن . و بو دردا پس از خواندن اين نامه در جواب مسائل توقف نمودى .
هامش
( 350 ) نساء 4 - 114 .
( 351 ) أساطين ( ج أسطوانة ) ، ستونها . در شرح زبيدى : ( اصحاب الاساطين ) و هي سوارى [ ج ساريه ، ستونها ] المسجد . در نسخهء مجلس : اصحاب سلاطين .