و انس را چون بپرسيدندى گفتى : مولانا حسن را پرسيد . و همچنين ابن عباس به جابر حواله فرمودى ، و ابن عمر به سعيد مسيّب . و آمده است [ كه ] يكى از صحابه در حضور حسن بيست حديث روايت كرد ، وى را از تفسير آن بپرسيدند ، گفت : نزديك من جز روايت اين نيست .
پس حسن يكان يكان حديث را بيان كرد ، چنان كه از حسن حفظ و تفسير او تعجب نمودند ، و آن صحابى مشتى از سنگريزه برداشت و در روى ايشان انداخت و گفت : اين عالم ميان شما و شما از من سؤال كنيد ؟
هفتم آن كه بيشتر همت او مصروف باشد به علم باطن و مراقبهء دل و شناختن راه آخرت و سلوك آن ،
( 1 ) و صدق اميد در كشف شدن آن از مجاهده و مراقبه . چه مجاهده در دقايق علم دلها به مشاهده رساند و چشمههاى حكمت از دل روان گرداند ، اما كتابها و تعليم بدان وفا نكند ، بل حكمت بيرون از حصر و عدّ است گشاده نشود مگر به مشاهده و مراقبه و مباشرت كارهاى ظاهر و باطن ، و نشستن [ با ] خداى در خلوت با حضور دل به فكرتى صافى ، و به خداى پيوستن و از غير بريدن ، چه كليد الهام و چشمهء كشف آن است .
و بسيار متعلم است كه مدتى دراز تعلم كند ، و از آن چه شنيده باشد به كلمهاى در نتواند گذشت ، و بسيار كس باشد كه در تعلم بر مهم اقتصار نمايد ، و به عمل و مراقبت دل مشغول شود ، و خداى - عز و جل - بر وى چيزهايى گشاده گرداند از لطايف حكمت كه عقول ارباب الباب در آن حيران شود . و به جهت اين پيغامبر - عليه السلام - فرمود : من عمل بما علم ورّثه اللّه علم ما لم يعلم . « 352 » و در بعضى كتابهاى متقدم آمده است كه اى بنى اسرائيل مگوييد كه « علم در آسمان است ، آن را كه فرود آرد ؟ يا در حد زمين است ، كه آن را بالا بر كشد ؟ يا وراى درياهاست ، كه آن را عبره فرمايد ؟ » چه گوهر علم در كان دلهاى شما نهاده شده است : آداب روحانيان رعايت كنيد و به اخلاق صدّيقان تخلّق نماييد تا از دلهاى شما علم ظاهر گردانم ، تا به حدى كه بشريت شما را مغلوب كند و پوشيده گرداند .
و سهل تسترى گفت : عالمان و عابدان و زاهدان از دنيا به آخرت رفتند با دلهاى به قفل ، و گشاده [ 121 ] نشد مگر دلهاى صدّيقان و شهدا . پس اين آيت بخواند :
وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ
. « 353 » و اگر
هامش
( 352 ) كسى كه عمل كند به آن چه مىداند خداى او را علمى دهد كه ندانسته است .
( 353 ) انعام 6 - 59 .