تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
محتاج گشتيد ؟ و بو العاليهء رياحى و إبراهيم و ثورى و ابن ادهم « 346 » بر دو كس و سه كس و گروهى اندك ، سخن گفتندى ، و چون بسيار شدندى باز گشتندى . و پيغامبر گفت : ما أدرى أ عزيز نبىّ ام لا ، و ما أدرى اتّبع ملعون ام لا ، و ذو القرنين نبىّ ام لا . و پيغامبر را از بهترين بقاع و بترين آن پرسيدند ، گفت : لا أدرى . تا آن گاه كه جبرئيل بيامد از وى بپرسيد ، جبرئيل نيز گفت : لا أدرى . تا آن گاه كه حق تعالى وى را علم داد كه بهترين بقاع مسجد است ، و بترين بازار . و ده مسئله از ابن عمر پرسيدندى ، يكى را بيش جواب نگفتى ، و از نه خاموش بودى . [ و ابن عباس نه را جواب گفتى و از يكى خاموش بودى . ] و در فقها كسانى بودند كه « ندانم » بيش از آن گفتندى كه « دانم » ، از ايشان سفيان ثورى بود و مالك انس و احمد حنبل و فضيل عياض و بشر حارث . و عبد الرحمن بن ابى ليلى گفت : صد و بيست كس را از اصحاب پيغامبر - عليه السلام - در اين مسجد « 347 » دريافتم ، از هيچ كس از ايشان حديثى يا فتوايى نپرسيدندى كه نخواستى كه ديگرى جواب آن بگويد . و در روايتي ديگر بر اين جملت است : [ چون به ] يكى از ايشان مسأله‌اى عرض داشتندى ، او به ديگرى حواله فرمودى ، و دومين به سومين ، و هم بر اين جمله تا به اولين بازگشتى . و آمده است كه سر بريانى بر يكى اصحاب صفه آوردند [ 119 ] در حالى كه در غايت بىبرگى بودند ، او بر ديگرى فرستاد ، و آن دومين بر سومين ، و همچنين تا به اولين باز رسيد . پس بنگر كه كار علماى امروز چگونه منعكس « 348 » شده است : آن چه از آن گريختندى آن را مىطلبند ، و آن چه آن را طلبيدندى از آن مىگريزند . و شاهد اينكه احتراز از تقلد فتوى نيكوست قول پيغامبر است كه گفته است : لا يفتي النّاس الاّ ثلاثة : امير او مأمور او متكلّف . فتوى ندهند مردمان را مگر سه كس : يكى امير كه متقلد كار ايشان است ، دوم كسى كه مأمور باشد از جهت امير تا اعانت كند ، و سوم متكلفى كه بىموجب خود را در خطر اندازد . و بعضى از ايشان گفته‌اند كه صحابه در چهار چيز تدافع « 349 » كردندى : امانت و وديعت و
هامش
( 346 ) در متن عربى : ابو العالية الرياحي و إبراهيم بن ادهم و الثوري . و در شرح زبيدى مانند متن آمده و ظاهرا مراد از إبراهيم ، إبراهيم تيمى است . ( 347 ) شرح زبيدى : اى بالمدينة . ( 348 ) منعكس ، معكوس . ( 349 ) تدافع ، حواله كردن ، يك ديگر را مقدم داشتن .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 162 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى