تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١

ششم آن كه در فتوى مسارعت ننمايد ،

( 1 ) بل متوقف و محترز باشد ، ما دام كه از آن راه خلاص يابد . و اگر سؤال از چيزى بود كه آن را به تحقيق مىداند ، به حكم نص كتاب يا نص حديث يا اجماع جلى فتوى دهد ، و اگر در آن به شك باشد گويد كه نمىدانم ، و اگر به ظن داند ، از راه اجتهاد و تخمين احتياط برزد و از خود دفع گرداند و به ديگرى حواله كند . اگر مفتى باشد حزم اين است ، چه تقلّد « 343 » خطر اجتهاد بزرگ است . و در خبر است : العلم ثلاثة : كتاب ناطق و سنّة قائمة و لا أدرى . و شعبى گفت : « لا أدرى » نيمهء علم است ، و هر كه خاموش باشد جايى كه نداند ، ثواب او كم از آن نبود كه سخن گويد . چه اعتراف به نادانى ، [ بر ] نفس صعبتر است . و عادت صحابه و سلف همچنين بود . و از عبد اللّه عمر چون فتوى پرسيدندى گفتى : بر امير رو كه كارهاى مردمان تقلّد نموده است ، [ 118 ] و در گردن او كن . و ابن مسعود گفتى : كسى كه هر چه از وى بپرسند جواب گويد ، ديوانه باشد . و همو گفت : سپر عالم لا أدرى است ، چه اگر خطا كند به هلاك انجامد . و إبراهيم ادهم گفت : هيچ چيز بر شيطان سخت‌تر از عالمى نيست كه گويايى او به علم « 344 » باشد و خاموشى او به علم ، گويد كه در اين بنگريد كه خاموشى او بر من صعبتر از سخن اوست . و يكى از علما در صفت ابدال گفت كه خوردنى ايشان فاقه است ، و سخن ايشان ضرورت ، اى ، تا كسى نپرسد جواب نگويند ، و چون بپرسد و كسى باشد كه جواب كفايت كند خاموش باشند . و پيش از پرسيدن ، آغاز سخن را از شهوت نهانى سخن شمردندى . و على [ رض ] و عبد اللّه بر مردى گذشتند كه سخن مىگفت بر مردمان ، فرمودند كه او به زبان حال مىگويد كه مرا بشناسيد . و بعضى از ايشان گفته‌اند كه عالم آن است كه چون از وى مسأله‌اى پرسند ، چنانستى كه دندان وى قلع مىكنند ، اى ، از خطر جواب متألم شود . و ابن عمر گفت كه مىخواهيد كه ما را پلى سأزيد و بر ما بگذريد و به دوزخ رويد ؟ و بو حفص نيشابورى گفت : عالم آن است ك وقت سؤال بترسد از آن كه روز قيامت وى را گويند : جواب از كجا گفتى ؟ و إبراهيم تيمى « 345 » را چون مسأله‌اى پرسيدندى بگريستى و گفتى : جز من كسى نيافتيد تا به من
هامش
( 343 ) تقلد ، شغل و منصبى پذيرفتن . ( 344 ) به علم ، از روى علم . ( 345 ) إبراهيم بن يزيد بن شريك التيمي ، از زهاد .