تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
و اللّه كه ايشان را غلبه كرد . چه معلوم است كه خاك گوشت و فربهى را نيست گرداند ، و ايمان باقى ماند . [ 117 ] و در اين سخن اشارتى است كه مخالطت سلطان از نفاق خالى نباشد و آن ضد ايمان است . و بو ذر سلمه را گفت : بر در سلاطين مرو كه از دنياى ايشان چيزى نيابى كه نه از دينت بيش از آن بشود . و اين خصلت علما را فتنه‌اى عظيم است ، و شيطان را بر ايشان وسيلتى قوى ، خاصه كسى را كه لهجه‌اى مقبول و سخنى شيرين دارد ، كه شيطان پيوسته وى را وسوسة كند كه رفتن بر ايشان و پند دادن از ستم باز دارد و شعار شرع قايم گرداند ، تا به حدى كه ايشان را چنان نمايد كه رفتن بر ايشان از دين است ، آن گاه چون در رود ، بىتوقف در سخن تلطف نمايد و مداهنت برزد و در مدح و ثنا خوض كند ، و در آن هلاك دين باشد . و گفته‌اند كه علما چون بدانند بر آن عمل كنند ، [ و چون عمل كنند ] مشغول شوند ، و چون مشغول شدند مردمان ايشان را نيابند ، و چون نيابند بطلبند ، و چون طلبند بگريزند . و عمر عبد العزيز به حسن نوشت كه اشارت كن به قومى تا از ايشان در كار خداى يارى خواهم . و حسن جواب فرمود كه اهل دين تو را نخواهند و اهل دنيا را تو نخواهى ، و لكن أشراف را كار فرماى چه ايشان شرف خويش را صيانت فرمايند از آن چه به خيانت ملوّث شود . اين سخن در عمر عبد العزيز است كه زاهدترين اهل روزگار خود بود ، و چون شرط دين گريختن از او ، طلب ديگرى و آميختن با او چگونه راست آيد ؟ و هميشه ائمهء سلف ، چون حسن و ثورى و ابن المبارك و ايوب و ابن عون در بعضى علماى دنيا از اهل كوفه قدح كردندى ، و فضيل و إبراهيم ادهم و يوسف أسباط در بعضى علماى بصره ، و در علماى دنيا از اهل مكه و شام سخن گفتندى « 342 » يا از براى ميل به دنيا و يا از براى مخالطت سلطان ، تا به حدى كه يكى از ايشان گفت : اگر مرا پرسند كه جاهل‌تر مردمان كيست دست قاضى گيرم و گويم : اين .
هامش
( 342 ) بر طبق شرح زبيدى در قوت القلوب چنين آمده است : كان الحسن يتكلم في بعض علماء البصرة و يذمهم ، و كان أبو حازم و ربيعة المدنيان يذمّان علماء بنى مروان ، و قد كان الثوري و ابن المبارك و ايوب و ابن عون يتكلمون في بعض علماء الدنيا من اهل الكوفة ، و كان الفضيل و إبراهيم بن ادهم و يوسف بن أسباط يتكلمون في بعض علماء الدنيا من اهل مكة و الشام . سپس زبيدى مىافزايد كه چنان كه مشاهده مىشود مصنف نص قوت القلوب را مختصر كرده و اين اختصار مضر است .