و از اطراف رحلت سوى تو است ، و مردمان تو را امام ساختهاند ، و به قول تو راضى شده . پس اى مالك بر تقوى مداوم باش و تواضع را ملازم . و اين از راه نصيحت بنوشتم ، و هيچ كس بر آن مطلع نيست ، مگر حق تعالى . و السلام .
و مالك به وى جواب نبشت بر اين جمله : بسم اللّه الرحمن الرحيم . من مالك بن انس إلى يحيى بن يزيد . سلام عليك . اما بعد : نامهء تو به من رسيد و در شفقت و أدب موقع نصيحت يافت . حق تعالى تو را از تقوى برخوردارى دهاد و بدين نصيحت كه فرمودى جزاى تو خير كناد ! و از حق تعالى توفيق مىخواهم و از حول و قوّت خود بيزار مىشوم و به خداى علىّ عظيم باز مىگردم . و اما آن چه ياد كردهاى كه جامهء باريك مىپوشم و نان تنك مىخورم و بر وطأ مىنشينم و در حجاب مىباشم ، راست است ، و هم بر اين جمله مىكنيم و از حق تعالى آمرزش مىخواهيم . و خداى - عز و جل - فرموده است :
قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّيِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ
« 339 » . و من مىدانم كه گذاشت آن به از كردن آن است ، و مكاتبت را از ما منقطع نفرمايد كه ما نيز منقطع نخواهيم كرد .
و السلام .
پس در انصاف مالك نگر كه اعتراف نمود كه ترك آن بهتر . و فتوى داد كه مباح است . و در هر دو صادق بود . و مثل مالك ، چون با چنان منصبى نفس او مسامحت كند بدانچه انصاف دهد ، و در مثل اين نصيحت اعتراف نمايد ، پس قادر هم باشد بر آن كه نفس خود را بر حد مباح نگاه دارد ، تا آن وى را باعث نباشد بر مداهنت و ريا و رسيدن به مكروهات . و اما غير او بر آن قادر نبود . و ايستادن در مقام تنعم مباح خطرى عظيم دارد ، و از خوف و خشيت دور است ، و خاصيت علماى خداى خشيت است ، و خاصيت خشيت از جايگاه خطر دور شدن .
پنجم آن كه از سلاطين منقبض باشد ،
( 1 ) و البته بر ايشان نرود ما دام كه راه گريز يابد ، بل چنان بايد كه اگر ايشان به خدمت وى آيند [ 115 ] از مخالطت ايشان احتراز كند . چه دنيا سبز و شيرين است و زمام آن به دست سلاطين ، و مخالط ايشان خالى نباشد از آن چه تكلف كند در طلب خشنودى و استمالت دلهاى ايشان . و بر هر متدينى واجب است انكار كردن بر ايشان ، و دلهاشان تنگ
هامش
( 339 ) اعراف 7 - 32 .