تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
تعالى :
وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ يُعَلِّمُكُمُ اللَّهُ
، « 308 »
وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا
« 309 » ،
وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اسْمَعُوا
. « 310 » مترجم مىگويد كه اين هر سه آيت مشعر است به تقديم تقوى بر تحصيل علم . و آمده است كه حق تعالى به عيسى وحى كرد كه اى پسر مريم ، خود را پند ده ، اگر پند پذيرفتى آن گاه مردمان را موعظت كن و الا از من شرم‌دار . و قال - عليه السلام : مررت ليلة اسرى بى بأقوام كان تقرض شفاههم بمقاريض من نار فقلت : من أنتم ؟ فقالوا انّا كنّا نأمر بالخير و لم نفعله . اى ، شب معراج بر گروهى گذشتم كه لبهاى ايشان به ناخن پيراى آتشين بريده مىشد ، گفتم : شما كيانيد ؟ گفتند : ما نيكويى فرموديمى ديگران را و خود نكرديمى . و قال - عليه السلام : هلاك امّتى عالم فاجر و عابد جاهل . و شرّ الشّرار شرار العلماء ، و خير الخيار خيار العلماء . اى ، هلاك امت من عالمى فاسق و عابدى جاهل است . و بترين بدان ، علماى بدند ، و بهترين نيكان علماى نيك . و اوزاعى « 311 » گفت : ناووسهاى « 312 » مغان از نتن « 313 » جيفهء « 314 » ايشان شكايت كرد . حق تعالى گفت : باطن عالمان بد از آن چه شما شكايت مىكنيد بتر است . و فضيل گفت كه شنيده‌ام كه روز قيامت عالمان فاسق را پيش از بت پرستان به آتش برند . و بو دردا گفت : واى بر آن كس كه نداند يك بار « 315 » ، و بر آن كس كه داند و بر آن كار نكند هفت بار . و شعبى گفت : قومى از اهل بهشت بر قومى از اهل آتش مطلع شوند و گويند كه حق تعالى ما را به فضل تأديب و تعليم شما به بهشت مخصوص كرد ، شما را كدام خصلت در آتش آورد ؟ ايشان گويند : ما نيكويى فرموديمى و نكرديمى . و حاتم اصمّ گفت : در قيامت هيچ كس را آن حسرت نباشد كه شخصى را كه علم آموزد مردمان را ، و ايشان بر آن كار كنند و به سبب آن نجات يابند ، و او بر آن كار نكند و بدان هلاك شود . و مالك دينار گفت : عالمى كه به علم خويش كار نكند پند او از دلها همچنان بلغزد . كه قطرهء باران از سنگ لشن . « 316 » و شاعر گفت :
هامش
( 308 ) بقره 2 - 282 . ( 309 ) بقره 2 - 194 و پنج آيهء ديگر از همين سوره . ( 310 ) مائده 1085 . ( 311 ) ابو عمر و عبد الرحمن بن عمر و بن ابى عمر اوزاعى متوفى 257 . ( 312 ) ناووس ، ستودان ، گورستان مجوس . ( 313 ) نتن ، بوى بد . ( 314 ) جيفه ، مردار بوى گرفته . ( 315 ) يك بار « واى » . ( 316 ) لشن ، به فتح و كسر و سكون ش ، نرم و لغزنده ، سنگ لشن ، سنگ صاف .