تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣
خواندم كه حق تعالى گويد : آسانتر چيزى كه بر عالم كنم چون دنيا را دوست دارد ، آن است كه حلاوت مناجات از دل او بيرون برم . و مردى به برادر خود نوشت كه تو علمى يافته‌اى ، نور علم خود را به تاريكى گناه منطفى مگردان ، چه در تاريكى مانى ، روزى كه عالمان در نور علم خود روند . و يحيى معاذ رازى گفتى : اى اصحاب علم ، قصرهاى شما قيصرى است ، و خانه‌هاى شما كسروى ، و جامه‌ها طاهرى ، « 284 » و موزه‌ها جالوطى و مركبان قارونى ، و آوندها فرعونى ، و مأتمها « 285 » جاهلى ، و مذهبها شيطانى ، پس محمدى كجاست ؟ و شاعر گفته است :
و راعى الشّاة يحمى الذّئب عنها * فكيف إذا الرّعاة لها ذئاب
اى ، شبان گوسفندان را از گرگ نگاه دارد ، پس چون گرگ شبان شود چگونه باشد ؟ و گفته‌اند ، شعر :
يا معشر القرّاء يا ملح البلد * ما يصلح الملح إذا الملح فسد ؟
اى ، اى گروه علما شما به مثابت نمكيد ، چه صلاح مردمان به شماست ، چنان كه صلاح طعام به نمك ، چون نمك تباه شود علاج آن از چه بود ؟ و عارفى را پرسيدند : از كسى كه قرة عين او دنيا باشد [ 103 ] تو حكم كنى كه وى خداى را نشناسد ؟ گفت : هيچ شك ندارم در آن كسى كه دنيا را بر آخرت بگزيند ، كه وى خداى را نشناسد ، و « 286 » اين به بسيارى كم از آن است . و گمان مبر كه ترك مال در رسيدن به علماى آخرت بسنده باشد ، كه [ جاه ] زيانكارتر از مال است . و به جهت اين ، بشر « 287 » گفت : « حدّثنا » درى است از درهاى دنيا ، و چون از مردى شنوى كه مىگويد حدّثنا ، بدان كه جز وسعت معيشت نمىطلبد . و بشر بيش از ده قمطره « 288 » و قوصرهء « 289 » پر كتاب دفن كرده بود ، و گفتى مرا آرزوى روايت حديث مىباشد ، و اگر آرزوى روايت از من بشود روايت كنم . و او و ديگرى گفت كه چون تو را آرزوى روايت باشد روايت مكن ، و چون آرزو نباشد روايت كن . و اين بدان است كه تلذذ جاه أفادت و
هامش
( 284 ) منسوب به عبد اللَّه بن طاهر بن الحسين الوزير كه در بلندى جامه غلوّ مىكرد ( شرح زبيدى ) . ( 285 ) مأتم ، هر انجمنى از مردان و زنان در شادى و اندوه . ( 286 ) و حال آن كه . ( 287 ) بشر حافى . ( 288 ) قمطره ، كتابدان . ( 289 ) قوصره ، زنبيل .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 143 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى