پيمود ، و به ترازوى علم او بايد سخت . « 265 » و عالمى را از چيزى پرسيدند ، جواب نفرمود . سائل گفت : سخن پيغامبر نشنيدهاى ؟ من كتم علما نافعا جاء يوم القيامة ملجما بلجام من نار . عالم گفت : لگام بگذار و برو ! اگر كسى آيد كه وى را نافع باشد و من نگويم ، گو مرا لگام كن . و قول حق تعالى :
وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ
« 266 » تنبيه است بر آن كه نگاه داشت علم از كسى كه وى را زيان دارد اولى .
و ظلم در دادن نامستحق كم از آن نيست كه در منع مستحق . شعر :
فمن منح الجهّال علما أضاعه * و من منع المستوجبين فقد ظلم
وظيفت هفتم
( 1 ) آن كه بر متعلم قاصر سخنى روشن ، لايق فهم او [ 98 ] القا كند . و نگويد كه وراى آن تدقيقى است كه آن را از و نگاه مىدارد ، چه آن ، رغبت او در سخن روشن لايق سست كند ، و دل او را مشوش گرداند ، و در خيال آرد كه بر وى ضنّت مىكند ، چه هر كسى چنان پندارد كه او اهل همهء علمهاى باريك هست . و هيچ كس نيست كه نه او در كمال عقل خود از حق تعالى راضى است ، و احمقتر و ضعيف عقلتر مردمان شادانتر ايشان است به كمال عقل خود . و بر اين بدانى كه عاميى كه در قيد شرع است و اعتقاد سلف در دل وى بىتشبيه و بىتأويل استوار ، اعتقاد او را مشوش نبايد كرد ، [ بل ] او را با پيشهء او ببايد گذاشت . چه اگر تأويلات ظاهر با وى گفته آيد ، بند عوام از او گشاده شود و به بند خواص مقيد نگردد ، و سدى كه ميان او و معاصى بود برخيزد ، و ديوى ستنبه « 267 » شود كه خود را و ديگران را هلاك كند . بل نبايد كه با عوام در حقايق خوض رود ، بل بر آموختن عبادات و راستى در صناعتى كه در صدد آناند با ايشان اقتصار بايد نمود ، و دل ايشان به اميد بهشت و بيم آتش مشحون گردانيد ، چنان كه قرآن بدان ناطق است . و بر ايشان شبهتى تقرير نبايد كرد ، چه بسيار باشد كه در دلشان بياويزد و حل آن عسر « 268 » شود ، و بدان بدبخت شوند و هلاك گردند . و در جمله ، باب بحث [ بر ] عوام نبايد گشاد ، چه پيشههاى ايشان ، كه قوام خلق بدان است و دوام معيشت خواص از آن ، معطل شود .
هامش
( 265 ) سختن ، سنجيدن .
( 266 ) نساء 4 - 5 .
( 267 ) ستنبه ، درشت هيكل ، ستيزه كننده .
( 268 ) عسر ، دشوار .