تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
پوشيده ماند .

وظيفت پنجم

( 1 ) آن كه متكفل بعضى از علمها نبايد كه علمهايى را كه وراى آن است در دل متعلمان زشت گرداند . چون معلم لغت كه عادت او تقبيح فقه است ، و معلم فقه كه عادت او تقبيح تفسير و حديث است ، كه آن نقل محض و سماع است ، و آن كار زالان باشد ، و عقل را در آن نظرى نيست ، و معلم كلام [ 97 ] كه از فقه برماند و گويد : آن فرع است ، و سخنى است در حيض زنان ، پس چه ماند به سخنى كه در صفت رحمان باشد . و اين ، خويهاى نكوهيدهء معلمان است : از آن دور بايد بود . بل متكفل يك علم بايد كه طريق تعلم در جز آن بر متعلم واسع دارد ، و اگر متكفل علمها باشد ، بايد كه رعايت تدريج كند در نقل متعلم از مرتبه‌اى به مرتبهء بلندتر .

وظيفت ششم

( 2 ) آن كه بر مقدار فهم متعلم اقتصار نمايد و با وى چيزى نگويد كه عقل او بدان نرسد و او را برماند و عقل او را مخبّط گرداند ، از راه اقتدا به سيد بشر - عليه السلام - كه مىفرمايد : نحن معاشر الانبياء امرنا أن ننزل النّاس منازلهم ، و نكلّم النّاس على قدر عقولهم . ما گروه پيغامبران مأموريم بدانچه مردمان را در منازل ايشان فرود آوريم ، و سخن بر اندازهء عقل ايشان گوييم . و چون داند كه به فهم آن مستقل است ، سر حقيقت با وى آشكارا كند . قال - عليه السلام : ما احد يحدّث النّاس بحديث لا يبلغه عقولهم الاّ كان فتنة على بعضهم . هيچ كس با مردمان سخنى كه عقل ايشان به فهم آن نرسد نگويد كه نه موجب فتنه باشد بر بعضى از ايشان . و على [ رض ] گفت ، و اشارت به سينهء خود كرد : انّ هاهنا علوما جمّة لو وجدت لها [ حملة ] . اينجا علمهاى بسيار است ، اگر [ حاملان ] آن بيابم . و اين سخن صدق محض است ، چه دلهاى أبرار منزلهاى اسرار است . پس نبايد كه عالم هر چه داند آن را فاش گرداند ، و به هر كس برساند ، و آن [ جايى ] باشد كه متعلم دريابد و اهل انتفاع نباشد ، پس چگونه بود آن جا كه در نيابد ! و عيسى - عليه السلام - گفت : لا تعلّقوا الجواهر في أعناق الخنازير . جواهر در گردن خوكان مبنديد ، كه حكمت به از گوهر ، و كراهيت دارندهء آن بتر از خوك . و به جهت اين گفته‌اند كه براى هر بنده‌اى به پيمانهء عقل او بايد