آخرت بود ، و جز حسد و بغض يك ديگر حاصل نشود ، اگر مقصود ايشان دنيا باشد . چه علما و ابناى آخرت مسافرانند سوى حضرت - بارى تعالى - و سالكان طريق زى او ، و دنيا و سالها و ماههاى آن ، منزلهاى راه است ، و مرافقت راه ميان مسافران كه به شهرها روند سبب مودّت و محبت است ، پس سفر سوى فردوس اعلى و مرافقت در راه آن چگونه بود ؟ و در سعادت آخرت تنگى نيست ، و بدان سبب ميان ابناى آخرت منازعت نباشد . و در سعادات دنيا فراخى نيست ، بدان موجب از مزاحمت خالى نماند . و مايلان سوى طلب رياست به علم از موجب اين آيت كه
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ
، « 256 » خارجاند ، و در مقتضى اين آيت :
الْأَخِلَّاءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِينَ
« 257 » ، داخل .
وظيفت دوم
( 1 ) آن كه اقتدا با صاحب شرع كند ، و بر آموختن علم اجرى نطلبد ، و قاصد جزايى و شكرى نباشد ، بل به جهت رضاى خدا آموزد و طلب تقرب به دو . و خود را بر ايشان منتى نداند ، اگر چه منت بر ايشان لازم باشد ، بل فضل ايشان را داند ، چه دل خود پاكيزه كردهاند تا توبه زراعت علم در آن تقرّب نمايى به خداى تعالى . چنان كه كسى زمينى به تو عاريت دهد تا تو در آن به جهت خود زراعت كنى ، زراعتى كه سود تو از آن بيش بود كه سود صاحب زمين ، و تو از وى منت تقلّد كنى .
چه ، ثواب تو در تعليم بيش از ثواب متعلم است نزديك حق تعالى ، و اگر متعلم نبودى تو اين ثواب نيافتى ، پس أجر مطلب مگر از خداى - عز و جل . [ 95 ] قال تعالى :
قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً
. « 258 » چه آن چه در دنياست خادم تن است ، و تن مركب و مطيّهء نفس است ، و مخدوم علم است ، چه شرف نفس بدوست . پس هر كه به علم مال طلبد همچنان باشد كه به محاسن خود كف پاى و نعلين بمالد تا پاك شود . پس مخدوم را خدمتكار كرده باشد ، و خدمتكار را مخدوم . و اين نگوسار « 259 » افتادن است بر تارك سر . و مثل او آن است كه روز عرض أكبر با مجرمان بايستد . چنان كه خداى - عز و جل - گفته است :
ناكِسُوا رُؤُسِهِمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ
. « 260 » و در جمله فضل و منت معلم راست .
هامش
( 256 ) حجرات 49 - 10 .
( 257 ) زخرف 43 - 67 .
( 258 ) شورى 42 - 23 .
( 259 ) نگوسار ، نگونسار .
( 260 ) سجده 32 - 12 .