و من يك ذا فم مرّ مريض * يجد مرّا به الماء الزّلالا « 229 »
اى ، هر كه دهن تلخ و بيمار دارد ، آب زلال را تلخ پندارد .
و علمها بر درجات خود امّا بنده را به خداى رساننده است ، و امّا به نوعى از اعانت در آن يارى كننده . و آن را در نزديكى و دورى از مقصود منزلها مرتب است ، و قوّام آن علمها چون نگاه دارندگان ثغرها و رباطهااند ، و هر يكى از مرتبهاى است ، و به حسب درجهء او ثوابى در آخرت چون مقصود او رضاى حق تعالى باشد .
وظيفت ششم
( 1 ) آن است كه عمر در غالب امر به كل علمها وفا نكند . پس حزم آن باشد كه از هر چيزى خوبتر آن بگيرد ، و بر شمّتى از آن اقتصار نمايد ، و مجموع قوت خود در استكمال علمى كه شريفتر علمهاست صرف گرداند . و اين علم آخرت است ، اعنى قسم معامله ، « 230 » و قسم مكاشفه . چه غايت معامله مكاشفه است ، و غايت مكاشفه معرفت حق تعالى . و من به معرفت نه اعتقادى را مىخواهم كه عوام آن را به تلقف « 231 » و تلقن « 232 » گرفتهاند از پدران خود ، و نه طريق تحرير كلام « 233 » و مجادله را در نگاه داشت آن اعتقاد ، از دستان « 234 » آوردن و كشتى گرفتن خصمان ، چنان كه غايت متكلم است ، بل آن نوع يقيني است كه ثمرهء نورى باشد كه حق تعالى در دل بندهاى اندازد ، كه باطن خود را از پليديهاى مجاهده پاك كرده بود . و نهايت آن ، مرتبهء ايمان بو بكر است كه اگر با ايمان جهانيان آن را وزن كنى راجح آيد ، « 235 » ، چنان كه پيغامبر - عليه السلام - به صحت آن گواهى داده است . چه نزديك من آن نيست كه آن چه اعتقاد عوام است و آن چه متكلمان - كه از عاميان متميز نهاند مگر به سخن و براى آن ، صناعت ايشان را « كلام » نام شده است - مرتب گردانيدهاند ، عمر و على و ديگر صحابه رضى اللّه عنهم أجمعين - از آن عاجز بودند تا « 236 » بو بكر
هامش
( 229 ) هر كه را باشد دهن تلخ از ملال - تلخ يابد لذت آ ، زلال ( يمينى ) .
( 230 ) معامله ، عمل به احكام شرعي متعلق به امور دنيا .
( 231 ) تلقّف ، شفاهى گرفتن ( أخذ بالفم - زبيدى )
( 232 ) تلقّن ، به مشافهه گرفتن چيزى را .
( 233 ) در شرح زبيدى : ( طريق تحرير الكلام ) بالبراهين الدّالة على مقصوره .
( 234 ) در شرح زبيدى : أخرجه ابن عدى من حديث ابن عمر بإسناد ضعيف و رواه البيهقي موقوفا على عمر بإسناد صحيح .
( 235 ) تا ، كه در نتيجه .
( 236 ) تا ، كه در نتيجه .