كه از ايشان نقل شده است ، جايز است ، و ندانسته كه وظايف اقويا مخالف وظايف ضعفا باشد .
و به جهت اين ، بزرگى از ايشان گفته است : هر كه مرا در اول ديد صدّيق شد ، و هر كه در آخر ديد زنديق گشت . چه در نهايت ، كارها به باطن باز گردد ، و جوارح ساكن شود مگر از فرايض ، پس بيننده را چنان نمايد كه آن را كاهلى و بطالت و اهمال است . هيهات ! چه آن مقيم شدن دل است در عين حضور و مشاهده ، و لازم گرفتن ذكر است على الدوام كه آن فاضلترين كارهاست . و تشبّه ضعيف به قوى در چيزى كه ظاهر زلّت نمايد همچنان باشد كه كسى نجاستى اندك در كوزهء آب اندازد ، و عذر ان بر اين جمله تقرير كند كه أضعاف اين نجاست در دريا مىاندازند و دريا از كوزهء بزرگتر است ، پس چيزى كه در دريا روا باشد در كوزه رواتر بود . و اين بيچاره نداند كه دريا به قوت خود نجاست را آب گرداند و پليدى به سبب استيلاى او به صفت پاكى منقلب شود ، و پليدى اندك بر [ آب ] كوزه غالب شود و آن را به صفت پليدى خويش آرد . و مثل اين است كه پيغامبر را روا مىباشد چيزى كه جز او را روا نبود ، تا به حدى كه نه زن وى را روا بود ، چه او قوّت آن داشت كه از او صفت عدل به زنان سرايت كند ، اگر چه بسيار باشند . و غير او عدل نتواند كرد ، بل ضرر از ايشان به دو رسد ، تا براى طلب رضاى ايشان در معصيت افتد . پس چنان كه در مثل است ، فريشتگان را به دربانان قياس نشايد كرد ، كه بر اين قياس رستگارى نبود .
وظيفت پنجم
( 1 ) آن است كه طالب علم هيچ فنى از علمهاى ستوده و هيچ نوعى از آن نگذارد [ 88 ] كه نه در آن نظر كند - نظرى كه از آن بر مقصد و غايت آن مطلع شود . پس اگر عمر مساعدتى نمايد ، در هر يك از آن تبحر طلبد ، و الا بدانچه مهمتر است مشغول شود و آن را مستوفى كند ، و در باقى مستطرف « 228 » باشد ، چه علمها يك ديگر را يارى دهد ، و بعضى از آن به بعضى باز بسته است . و در حال [ انفكاك ] بدان قدر از عداوت آن علم به سبب جهل آن خلاص يابد ، چه مردمان دشمن آن چيزند كه آن را ندانند . قال اللّه تعالى :
وَ إِذْ لَمْ يَهْتَدُوا بِهِ فَسَيَقُولُونَ هذا إِفْكٌ قَدِيمٌ
« 229 » . و قال الشاعر :
هامش
( 228 ) استطراف ، طرفه شمردن ، نو گرفتن .
( 229 ) أحقاف ، 46 - 11 .