نادرست مىپندارند ، و ديگر گروه به سبب آن كه احكام نجوم با سرنوشت يك نفر موافق شده به آن دل بستهاند ، و گروهى به سبب ناهماهنگى آن با سرنوشت ديگرى آن را باطل دانستهاند . و اين همه نادرست است ، بل سزاوار است كه هر چيزى در حد خود شناخته شود ، چه هر علمى به كمال براى هر شخصى فراهم نشود . و براى اين على - رضى اللّه عنه - فرموده است : حق را به وسيلهء مردان نشناس ، حق را بشناس تا اهل آن را بشناسى . [ 1 ]
وظيفت هشتم
( 1 ) آن است كه سببى [ را ] كه شرف علمها بدان توان دانست بشناسى ، و آن دو چيز است :
يكى شرف ثمره و دوم استوارى دليل و قوّت آن . و مثال آن چون علم دين و علم طب است ، كه ثمرهء يكى حيات ابدى است و ثمرهء ديگرى حيات ناپايدار ، پس علم دين شريفتر بود . و [ چون ] علم حساب و علم [ نجوم ] ، كه حساب شريفتر به سبب استوارى دليلها و قوّت آن . و چون حساب را به طب نسبت كنى ، به اعتبار ثمرهاى ، طب شريفتر باشد ، و به اعتبار ادلّهاى ، حساب . و ملاحظهء ثمره اولى ، و به سبب آن طب شريفتر ، اگر چه آن تخمين است . و بدين روشن شود كه شريفتر علمها معرفت حق تعالى و فريشتگان و كتابها و پيغامبران اوست ، و دانستن طريقى كه بدين علمها برساند . پس بپرهيز از آن كه تو را رغبتى و حرصى باشد جز در آن .
وظيفت نهم
( 2 ) آن است كه قصد متعلم ، در حال ، آراستن باطن و خوب گردانيدن آن به فضيلت باشد ، و در مآل ، قرب حق تعالى و ترقى به جوار ملأ اعلى ، از فريشتگان و مقربان ، نه مهترى و مال و [ جاه و ]
هامش
[ 1 ] همهء مطالب « وظيفت هفتم » از ترجمهء فارسى و برخى چاپهاى عربى ، حتى از كتاب - المحجة - البيضاء افتاده است . بنا بر اين آن چه در اينجا افزوده شده از اصل احياء علوم الدين چاپ مصر برگزيده و به فارسى ترجمه كردهايم . اما در مورد افتادگى اين بخش ، در حاشيهء صفحهء 31 چاپ سنگى طهران ( جمادى الاولى 1293 ه ق ) ، چنين ياد شده است : « اعلم أن هذه العبارة ، يعنى الوظيفة السابعة بتمامها ، ما وقع في نسخة من النسخ الموجودة ، الا النسخة المصرية و قد كان في اول هذا الباب اختلاف النسخ في عدد الوظائف ، في بعضها عشر و في بعضها تسع ، لكن النسخ ذكروا في الاجمال عشرا ، و ما ذكروا في التفصيل الا تسعا ، و أسقطوا هذه الوظيفة ، سردوا العدد مرتبا إلى الآخر . اى جعلوا الوظيفة الثامنة من هذه النسخة سابعة ، و التاسعة ثامنة ، و العاشرة تاسعة . - خديوجم .