تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
بلندى مجانبت « 218 » است . و علم را نيابند مگر به تواضع و گوش داشتن . قال اللّه تعالى :
إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِيدٌ .
« 219 » و معنى صاحب دل بودن آن است كه قابل علم باشد و فهم كند ، و قدرت فهم بسنده نباشد [ تا ] آن گاه كه گوش دارد با حضور دل ، و به حسن اصغا و فروتنى و شكر و شادى و قبول منت استقبال نمايد آن سخن را كه با وى گفته شود . و متعلم بايد كه معلم را چون زمين نرم باشد كه باران بسيار بر وى بارد ، و اجزاى او كل آن آب را در كشد ، و قبول آن را به كلّيّت خاضع شود ، و در تعلم [ 86 ] هر طريقى كه معلم به دو نمايد آن را تقليد كند ، و رأى خويش بگذارد كه خطاى مرشد او وى را سودمندتر از صواب او بود ، چه تجربه مردم را مطلع مىگرداند بر دقيقتهايى كه شنيدن آن مستغرب و مستبعد باشد و سود آن بزرگ . و بسيار بيمار محرور « 220 » باشد كه طبيب در بعضى اوقات علاج وى به گرمى كند تا چندانى قوّت گيرد كه صدمت علاج را احتمال كند ، و كسى كه خبرى ندارد از آن تعجب نمايد . و حق تعالى به قصهء موسى و خضر - عليهما السلام - تنبيهى فرموده ، آن جا كه خضر گفت :
لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْراً ، وَ كَيْفَ تَصْبِرُ عَلى ما لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً
« 221 » . هرگز با من صبر نتوانى كرد ، و چگونه صبر كنى بر چيزى كه به علم باطن آن احاطتى ندارى . پس شرط كرد با وى كه خاموش باشد [ و خود را ] تسليم كند ، و گفت :
فَإِنِ اتَّبَعْتَنِي فَلا تَسْئَلْنِي عَنْ شَيْءٍ حَتَّى أُحْدِثَ لَكَ مِنْهُ ذِكْراً
« 222 » . پس موسى - عليه السلام - صبر نكرد ، و پيوسته ردى و اعتراضى مىآورد تا آن ، سبب مفارقت ايشان شد . و در جمله هر متعلم كه خود را رأيى و اختيارى باقى گذارد ، بيرون رأى معلم ، حكم كن كه او خائب « 223 » و خاسر شود . سؤال پرسيدن از علما مأمور به است ، قال اللّه تعالى :
فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ
« 224 » . جواب بدان كه همچنين است ، و لكن در چيزى كه معلم پرسيدن آن را دستورى دهد . چه سؤال از چيزى كه مرتبهء تو به فهم آن نرسيده باشد نكوهيده است ، و به جهت اين ، خضر موسى را از سؤال باز داشت . اى ، سؤال پيش از وقت بگذار ، كه معلم به اهليت و هنگام كشف داناتر . و تا [ در ]
هامش
( 218 ) مجانبت ، دور شدن . ( 219 ) ق 50 - 37 . ( 220 ) محرور ، گرم شده به آتش تب ، گرم مزاج . ( 221 ) كهف 18 - 67 و 68 . ( 222 ) كهف 18 - 70 . ( 223 ) خائب ، نوميد ، بىبهره . ( 224 ) نحل 16 - 43 .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 121 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى