تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
[ هر درجه‌اى ] از مراقى « 225 » درجات هنگام كشف نيايد ، سؤال آن نشايد . و على - رضى اللّه عنه - گفت : انّ من حقّ العالم ان لا تكثر عليه بالسؤال و لا تعنّته في الجواب و لا تلح عليه إذا كسل و لا تأخذ بثوبه إذا نهض و لا تفشي له سرّا و لا تغتابنّ عنده أحدا و لا تطلبنّ عثرته ، و ان زلّ قبلت معذرته ، عليك ان توقّره و تعظّمه للَّه ما دام يحفظ أمر اللّه . و لا تجلس أمامه ، و ان كانت له حاجة سبقت القوم الى خدمته . از حق عالم آن است كه از وى بسيار نپرسى ، و در جواب تعنّت « 226 » نكنى ، و چون كاهل شود إلحاح ننمايى ، و به وقت برخاستن جامهء او نگيرى ، و سرّ او فاش نگردانى ، و پيش او غيبت هيچ كس بر زبان نرانى ، و [ عثرت ] او نجويى ، و اگر زلّتى كند معذرت او قبول كنى ، و بر تو واجب است كه در توقير و تعظيم او كوشى براى حق تعالى ما دام كه فرمان او نگاه دارد ، و در نشستن بر وى تقدم روا ندارى ، و اگر وى را حاجتى باشد در خدمت او بر ديگران مسابقت واجب بينى .

وظيفت چهارم

( 1 ) آن است كه خائض علم در اول كار [ 87 ] به اختلاف مردمان گوش ندارد - خواه از علمهاى دنيا باش خواه از علمهاى آخرت - چه آن عقل را مدهوش كند و ذهن را حيران و رأى را سست ، و از در يافتن و مطلع شدن بر آن نوميد گرداند . بل بايد كه در اول يك طريقت كه پسنديدهء استاد وى باشد نيكو بداند ، آن گاه پس از آن گوش به مذهبها و شبهتها دارد . و اگر استاد او به رأى و اختيارى مستقل نباشد ، بل عادت او آن بود كه مذاهب و آن چه گفته‌اند نقل كند ، از او احتراز نمايند ، كه اضلال او بيش از ارشاد باشد . صاحب اين حال در نابينايى حيرت و سرگردانى جهل بود ، و نابينا دست كشى و راهبرى نابينايان را نشايد . و منع مبتدى از شبهتها چون منع نو مسلمان است از مخالطت كافران ، و استحباب نظر در اختلافات منتهى « 227 » را چون استحباب مخالطت كافران است مسلمان راسخ عقيده را ، تا ايشان را به اسلام دعوت كند . و براى اين عاجز را از ناگاه بر صف كافران زدن منع كنند ، و [ همين ] فعل در حق پر دل مستحب دارند . و به سبب غفلت از اين دقيقه ، بعضى ضعيفان پنداشته‌اند كه اقتداى به اقويا ، در مساهلات
هامش
( 225 ) مراقى ( ج مرقات ) ، پله‌هاى نردبان . ( 226 ) تعنّت ، خرده گيرى ، عيبجويى . ( 227 ) منتهى ( مقابل مبتدى ) .