بر ايشان راجح شد به سرّى كه در سينهء وى قرار گرفت . و عجب از آن كس كه مثل اين سخنان از صاحب شرع بشنود ، پس حقير دارد آن چه بر وفق آن شنود و گويد كه از ترهات صوفيان است ، و معقول نيست .
پس در اين مقام آهستگى كن چه سرمايهاى اينجا به باد دادهاى ! و حريص شو بر معرفت سرّى كه از بضاعت فقها و متكلمان بيرون است ، كه جز حرص تو [ 89 ] در طلب تو را بدان راه ننمايد .
و در جمله شريفتر علمها و غايت آن معرفت حق تعالى است ، و آن به حدى است كه غور آن در نتوان يافت . و اقصى درجات بشر در ان مرتبهء انبياست ، پس اوليا ، پس جماعتى كه بر ايشان نزديك باشند . و آمده است كه صورت دو حكيم از حكماى متعبد در مسجدى ديدند ، و در دست هر يك رقعتى . در يك رقعت اين بود كه اگر همهء چيزها نيكو بدانى گمان مبر كه هيچ چيز بدانستهاى ، تا آن گاه كه حق تعالى را بشناسى و بدانى كه او مسبب اسباب و موجد اشياست . و در ديگر آن كه پيش از آن كه حق تعالى را بشناسم آب مىخوردم و تشنه مىماندم ، و چون حق تعالى را بشناختم بىآب سيراب گشتم .
« 235 » وظيفت هفتم
( 1 ) آن است كه به علمى نپردازد تا علمى را كه پيش از آن آغاز كرده است به كمال رساند . چه همهء دانشها با ترتيب ضرورى مرتب شدهاند ، و هر يك از آنها راهى است براى رسيدن به ديگرى ، و متعلم پيروز كسى است كه اين ترتيب و تدريج را رعايت كند . قال اللّه تعالى :
الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاوَتِهِ
« 236 » اى ، از دانشى دست بر نمىدارند تا آن هنگام كه در فهم و عمل آن ورزيده شوند . و قصد متعلم در هر علمى بايد كه راه يافتن به بالاترين درجهء آن باشد . پس به سبب وقوع خلاف در ميان اهل يك فن روا نباشد كه بر فساد آن فن حكم شود ، اگر چه يك يا چند خطا در آن راه يافته ، و علم و عمل اصحاب آن با يك ديگر هماهنگ نباشد . چه گروهى را مىبينى كه از پرداختن به مسائل عقلى و فقهى كناره گرفته و بهانه آوردهاند كه اگر آن را اصلى بود اهل آن بدان دست مىيافتند - كه از اين شبههها در كتاب معيار العلم پرده برداشته شده است - و گروه ديگر براى خطايى كه از يك پزشك ديدهاند طب را
هامش
( 235 ) [ تمام وظيفت هفتم از چاپ عربى بولاق ترجمه شد ] .
( 236 ) بقره 2 - 121 .