سؤال بسيار طالب بد خوى علمها حاصل كرده است .
جواب هيهات ! چه دورى تو از علم حقيقى سودمند در آخرت و جالب سعادت ! چه در اوايل آن علم پيدا آيد كه معصيت زهر قاتل است . و هيچ ديدهاى كسى كه تناول كند چيزى با آن چه بداند كه آن زهر است ؟ و آن چه از مترسّمان « 210 » مىشنوى سخنى است كه ياد گرفتهاند - گاهى آن را به زبان مىگويند و گاهى در دل مىگردانند - آن را بر علم گذرى نيست .
عبد اللّه مسعود گفت : ليس العلم بكثرة الرواية انّما العلم نور يقذف في القلب . علم [ به ] بسيارى روايت نيست ، و نيست [ علم ] مگر نورى كه در دل افتد . و يكى از علما گفت : علم نيست مگر خشيت ، چه حق تعالى گفته است :
إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ
. « 211 » و اين اشارتى است به أخص ثمرات علم . و براى اين ، يكى از محققان گفت : معنى تعلّمنا العلم لغير اللّه فأبى العلم ان يكون الاّ للَّه آن است كه علم امتناع نمود ، و حقيقت آن ما را منكشف نگشت ، و حاصل نشد ما را جز حديث و ألفاظ او .
سؤال جماعتى از فقهاى محقق مىبينم كه در فروع و اصول از اقران در گذشتهاند ، و در جملهء فحول محدود شده ، و اخلاق ايشان نكوهيده است و از آن پاك نشدهاند .
جواب چون مراتب علمها بدانى و علم آخرت بشناسى ، روشن شود تو را كه آن چه بدان مشغول شدهاند كم فايده است از آن روى كه علم است ، و سودمند نيست مگر از آن روى كه عملى است براى حق تعالى ، چون مقصود از آن تقرب باشد به دو . و اشارتى سوى [ اين ] معنى سابق شده است ، و مزيد بيان و ايضاح آن به زودى بخواهد آمد .
وظيفت دوم
( 1 ) آن كه علايق خود از دنيا كم كند و از اهل و وطن دور شود ، چه علايق شاغل و صارف است .
ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ [ 85 ] فِي جَوْفِهِ
« 212 » . خداى - عز و جل - هيچ مردى را دو دل نداده است . و هر گاه كه فكرت منقسم شود ، از دريافت حقايق قاصر گردد ، و براى اين گفتهاند كه علم
هامش
( 210 ) مترسّم ، فرا گيرندهء آداب ظاهرى علم .
( 211 ) فاطر 35 - 28 .
( 212 ) أحزاب 33 - 4 .