وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللَّهِ كَذِباً أَوْ كَذَّبَ بِآياتِهِ
. « 204 » و گفته :
فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ كَذَبَ عَلَى اللَّهِ وَ كَذَّبَ بِالصِّدْقِ إِذْ جاءَهُ
« 205 » .
( 1 ) دهم ريا و ملاحظهء خلق است ، و كوشيدن در استمالت دلها و گردانيدن رويهاى ايشان . و ريا دردى سخت است كه سوى بزرگترين كبيرهها داعى است . و مقصود مناظر جز شهرت و ظهور ميان مردمان و گشاده شدن زبان ايشان به ثناى وى نيست .
پس اين ده خصلت است از امهات فواحش باطن ، بيرون آن چه اتفاق افتد جماعتى را كه خويشتندار نباشند ، و خصومتى كه مؤدّى شود به مشت زدن ، و جامه دريدن ، و موى گرفتن ، و دشنام مادر و پدر و استادان ، و قذف صريح ، چه ايشان را در زمرهء معتبران نشمرند . و أكابر و عقلاى ايشان از اين ده خصلت خالى نباشند . و روا كه بعضى از ايشان از بعضى از اين خصال [ سالم ] مانند ، چون كمى درجهء خصم يا بيشى آن درجه از درجهء وى نيك ظاهر باشد ، و يا از شهر و اسباب معيشت او دور بود ، و هيچ كس خالى نباشد از آن ، چون درجهء خصم مساوى و مقارب بود .
و از هر خصلتى از اين دهگانه ده رذيلت ديگر بزايد - و ما به ذكر و تفصيل آحاد آن دراز نمىكشيم - چون : خشم ، و ننگ ، و دشمنايگى ، و طمع ، و دوستى مال و جاه از براى امكان غلبه و مباهات ، و انباردگى ، و تعظيم پادشاهان و توانگران ، و رفتن بر ايشان ، و مال حرام ايشان استدن ، و تجمل به اسبان و مركبان و جامههاى محظور ، و خوار داشت مردمان به فخر و كبر ، و خوض در ما لا يعنى ، و بسيار سخن ، و بيرون شدن ترس و حرمت از دل ، و مستولى شدن غفلت بر آن تا به حدى كه در نماز نداند كه چه مىخواند و با كى مناجات مىكند و از دل خويش احساس خشوع نكند ، و مستغرق كردن عمر در علمهايى كه در مناظره معين باشد ، اگر چه آرايش عبارت و سجع لفظ و حفظ نادره بود ، و غير آن از كارها كه در شمار نيايد .
و مناظران بر حسب درجات خويش در آن متفاوت باشند ، و ايشان [ را ] درجات مختلف است . و آن كه در دين بزرگتر بود و عقل وى بيشتر ، از مايههاى اين اخلاق خالى نماند ، و غايت او پوشيدن آن باشد و در آن با نفس مجاهده كردن . و بدان كه از اين رذايل مذكّران و واعظان را نيز لازم است ، « 206 » چون مقصود ايشان طلب قبول و اقامت جاه و يافتن توانگرى و عزت باشد . و
هامش
( 204 ) انعام 6 - 21 .
( 205 ) زمر 39 - 32 .
( 206 ) دامنگير مذكّران و واعظان است .