تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 112

مساهمون:

ص١١٢
نماند ، و هيچ مناظرى نبينى كه قادر باشد بر آن چه كينه در دل ندارد [ بر ] كسى كه سخن خصم وى قبول كند و در آن سرى در جنباند ، و در سخن وى توقف نمايد و آن را نيكو اصغا نفرمايد ، بل چون آن را مشاهده كند مضطر شود بدانچه كينه در دل گيرد و آن را بپرورد . و غايت تماسك « 190 » او آن باشد كه از روى نفاق آن را پنهان دارد ، و در غالب امر چيزى از آن بر ظاهر وى لا محاله پيدا آيد . و چگونه از اين خالى باشد ، كه صورت نبندد كه جملهء مستمعان بر ترجيح سخن و استحسان كل احوال او در ايراد أضداد متفق شوند ، و اگر از خصم او كمتر تشبيبى « 191 » صادر شود كه در آن قلت التفاتى باشد به سخن وى ، در سينهء [ 79 ] وى كينه‌اى نهال شود « 192 » كه دست روزگار تا پايان عمر آن را بر نكند . ( 1 ) چهارم غيبت است ، و حق تعالى آن را به خوردن مردار تشبيه كرده است . و مناظر هميشه مواظبت نمايد بر خوردن مردار ، چه خالى نباشد از حكايت سخن خصم و نكوهش آن . و غايت تحفّظ او آن باشد كه راست بود و دروغ حكايت نكند ، و لا محاله چيزى حكايت كند كه بر قصور سخن و نقصان فضل و عجز او « 193 » دليل باشد ، و آن غيبت است . و اما دروغ « 194 » بهتان است . و همچنين نتواند كه زبان خود نگه دارد از تعرض عرض كسى كه از سخن وى اعراض آرد و گوش به سخن خصم وى دارد و بر وى اقبال نمايد ، تا به حدى كه وى را به جهل و حماقت و قلت فهم و بلادت نسبت كند . ( 2 ) پنجم تزكيت نفس است . و حق تعالى گفته است :
فَلا تُزَكُّوا أَنْفُسَكُمْ
« 195 » . و حكيمى را پرسيدند كه صدق قبيح كدام است ؟ گفت : ثناى نفس خود . و مناظر خالى نباشد از آن چه خود را بستايد به قوّت و غلبه و تقدم و فضل بر اقران . و در اثناى مناظره خالى نباشد از آن كه گويد : من از آن نه‌ام كه امثال اين كارها بر من پوشيده ماند ، و من در علوم متفنّنم و به اصول حفظ احاديث مستقل ، و ديگر سخنان كه بدان تمدّح توان كرد ، گاهى بر سبيل لاف و گاهى براى ترويج سخن خود . و معلوم است كه تصلّف « 196 » و گردنكشى در شرع و عقل نكوهيده است .
هامش
( 190 ) تماسك ، خويشتن‌دارى . ( 191 ) تشبيب ، آراستن و نيكو گردانيدن . ( 192 ) در متن عربى : انغرس . ( 193 ) خصم . ( 194 ) سخن خصم را به دروغ نقل كردن . ( 195 ) نجم 53 - 32 . ( 196 ) تصلّف ، لاف زنى ، خود ستايى .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 112 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى