تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
ماند شنيده‌اى ؟ و كسى گفته است كه از دليلى به دليلى و از قياسى به اثرى و از خبرى به آيتى انتقال مكن ؟ بل كل مناظرات [ 77 ] ايشان از اين جنس بود ، چه هر چه در خاطر ايشان گشتى ياد كردندى همچنان كه در خاطر بودى ، و در آن نظر فرمودندى . ( 1 ) هشتم آن كه مناظره با كسى كند كه از او فايده گيرد از مستقلان علم ، و غالب آن است كه ايشان از مناظرهء فحول و أكابر احتراز كنند ، از بيم آن كه حق بر زبان ايشان ظاهر شود ، و رغبت نمايند در كسانى كه كم از ايشان باشند ، به طمع ترويج باطل بر ايشان . و بيرون اين ، ديگر شرطهاى دقيق است ، و لكن در اين هشت شرط آن قدر هست كه تو را هدايت كند بدانچه كدام مناظره براى حق است و كدام براى علتى . و در جمله بدان كه هر كه مناظرهء شيطان - كه بر دل وى مستولى است ، و او را بترين دشمنى است ، و هميشه او را سوى هلاك او مىخواند - بگذارد ، و به مناظرهء غير او مشغول شود در مسئله‌هايى كه مجتهد در آن مصيب است [ يا در أجر شريك ] مصيب ، ضحكهء ديوان و عبرت محصّلان باشد . و براى اين ، ديو در حق وى شماتت مىكند بدانچه وى را در ظلمات آفت‌هايى كه بخواهيم شمرد و تفصيل آن ياد خواهيم كرد فرو برده است .

بيان آفت‌هاى مناظره و آن چه از آن زايد از [ خويهاى مهلك ]

( 2 ) بدان كه مناظره‌اى كه براى غلبه و افحام و ظاهر كردن فضل و بازار جستن و فخر كردن و ستيهيدن و استمالت مردمان وضع افتاده است ، منبع كل آن خويهاست كه نكوهيدهء حق تعالى است و ستودهء دشمن او ابليس است . و نسبت او به فواحش باطن ، از كبر و عجب و حسد و منافسه و ستودن نفس و دوستى جاه ، نسبت خمر خوردن است به فواحش ظاهر ، از زنا و قذف « 189 » و خون ناحق و دزدى . و چنان كه كسى را كه مخير كنند ميان خمر خوردن و ديگر فواحش ، خمر خوردن را كمتر شمرد و بر آن اقدام كند ، و آن در حال مستى داعيهء ارتكاب ديگر فواحش شود ، همچنان كسى كه دوستى افحام و غلبه در مناظره و طلب جاه و مباهات بر او غالب شود ، آن دوستى وى را باعث باشد بر آن كه كل خبايث در دل آرد ، و همه خويهاى نكوهيده را در وى برانگيزد . و دليل نكوهيدگى آن خويها در « ربع مهلكات » بخواهد آمد ، و لكن اينجا اشارتى
هامش
( 189 ) قذف ، تهمت زدن ، دشنام دادن .