تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩
( 1 ) هفتم آن كه منع نكند يار خود را در نظر ، از انتقال به دليلى از دليلى ، و به اشكالى از اشكالى - چنان كه مناظرات سلف بود - و همه دقيقه‌ها كه در جدل مبتدعان است از سخن خود بيرون برد ، و نگويد كه ذكر اين بر من لازم نيايد ، و اين سخن از تو مقبول نيست چه مناقض اول سخن تو است ، از براى آن كه رجوع به حق هميشه مناقض باطل باشد و قبول آن واجب بود . و تو مىبينى كه همهء مجلسها در مدافعات و مجادلات سپرى مىشود ، تا به حدى كه مستدل بر اصلى قياس مىكند ، به وصفى كه در ظن او علت حكم است ، و او را مىگويند : چه دليل كه حكم در اصل بدين علت معلّل است ؟ و او مىگويد : مرا اين ظاهر شده است ، و اگر تو را چيزى ديگر ظاهر شده است كه از اين واضح‌تر است بگو تا در آن نظر كنم . و معترض مىگويد : در او معنيهاست جز اينكه گفتى ، و من آن را بشناخته‌ام و لكن نگويم و ذكر آن بر من لازم نيست . و مستدل مىگويد آن چه وراى اين دعوى مىكنى إبراز آن بر تو است ، و معترض اصرار مىكند [ بر ] آن كه بر من لازم نيست . و مجالس بدين جنس از سؤال و امثال آن گذرانيده مىشود ! و اين مسكين نمىداند كه اين چه مىگويد « و من آن را مىشناسم اما ياد نكنم چه ذكر آن بر من لازم نيست » دروغ است كه بر شرع مىگويد . و حال از دو بيرون نيست : يا او معنى ديگر نمىشناسد و لكن براى تعجيز خصم دعوى شناختن مىكند ، پس او فاسق دروغزن باشد و عاصى و متعرّض خشم خداى ، بدانچه [ وى ] دعوى مىكند معرفت چيزى كه از آن خالى است . و يا معنى ديگر مىشناسد و در دعوى شناختن صادق است ، پس او فاسق باشد ، بدانچه پوشيده مىدارد آن چه از كار شرع بدانسته است ، و برادر مسلمان از وى مىپرسد تا آن را پى افتد ، و در آن نظر كند : اگر قوى نمايد بدان رجوع نمايد ، و اگر ضعيف باشد ضعف آن را روشن كند و او را از تاريكى جهل بيرون آرد . و هيچ خلاف نيست در آن كه اظهار چيزى كه از علم دين دانسته شود ، چون از آن بپرسند ، واجب و لازم باشد [ گفتن او آن را ] . و اين چه مىگويد « بر من لازم نيست » ، يعنى در شرع جدلى كه ما آن را إبداع كرده‌ايم ، به حكم تشهّى « 186 » و رغبت در طريق احتيال « 187 » و مصارعه « 188 » در سخن لازم نيست ، و الا در شرع الهى لازم است ، و او به امتناع از ذكر ، امّا كاذب است و امّا فاسق . و مشاورات صحابه و مفاوضات سلف را بازجوى كه در آن هيچ چيزى كه اين جنس را
هامش
( 186 ) تشهّى ، آرزومندى ، ميل داشتن به چيزى . ( 187 ) احتيال ، حيله انگيزى . ( 188 ) مصارعه ، با هم در آويختن .