چون مقدّمى حاضر شود و محفلى انتظام پذيرد ، هيچ دقيقه از دقايق احتيال باقى نگذارد در طلب آن ، كه گوينده او باشد مخصوص .
( 1 ) ششم آن كه در طلب حق چون جويندهء گم شده باشد ، فرق نكند كه گم شده بر دست او ظاهر شود يا بر دست آن كه وى را يارى مىكند ، و رفيق خود را معين داند نه خصم ، و چون تعريف خطا كند و حق ظاهر گرداند وى را شكر گويد . چنان كه اگر در طلب گم شدهاى سالك راه شدى ، و يار او او را تنبيه كردى كه گم شده به موضعى ديگر است ، او وى را شكر گفتى و ننكوهيدى ، و بدان شاد شدى و آن را كراهيت نداشتى . و مشاورت صحابه همچنين بود تا به حدى كه زنى بر عمر - رضى اللّه عنه - سخن وى رد كرد و او را بر حق آگاهانيد - در آن حال كه بر ملأ مردمان خطبه مىگفت - و او فرمود : اصابت امرأة و اخطأ رجل . « 181 » و مردى از على - كرّم اللّه وجهه - مسألهاى پرسيد ، او جواب فرمود ، اين مرد « 182 » گفت : يا امير المؤمنين چنين نيست ، و لكن چنين و چنين است .
گفت : أصبت و اخطأت ، « 183 »
وَ فَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ
. « 184 » و عبد اللَّه مسعود استدراك كرد « 185 » بر بو موسى اشعرى ، و [ بو موسى ] گفت : چون اين بزرگ ميان شما باشد از من مپرسيد . و اين در آن حال بود كه بو موسى امير كوفه بود ، و يكى از وى پرسيد از حال مردى كه در راه خداى كارزار كرد و كشته شد ، او گفت : هو في الجنّة ، عبد اللَّه مسعود گفت : انا أقول ان قتل « 186 » فأصاب الحقّ فهو في الجنّة . يعنى اگر او در كارزار طالب حق بود در بهشت باشد . و بو موسى گفت : آن چه پيش از اين تقرير افتاده است .
مصنف گفت : انصاف طالب حق همچنين باشد . و اگر مثل اين ، امروز كمترين فقيهى را بگويى انكار كند و استبعاد نمايد ، و گويد : گفتن « أصاب الحق » چه حاجت است ؟ كه آن همه را معلوم است . پس در مناظران عصر بنگر ، كه چون حق بر زبان خصم ايشان ظاهر شود چگونه رويشان سياه [ 76 ] گردد ، و خجل شوند ، و بدانچه در وسع ايشان باشد در انكار آن كوشند ، و همه عمر در مذمت مفحم كننده گذرانند ، و شرم ندارند كه در يارى دادن بر نظر ، خود را به صحابه مانند كنند .
هامش
( 181 ) زنى درست گفت و مردى خطا كرد .
( 182 ) يعنى مردى ديگر . . .
( 183 ) حق با تو است و من خطا كردم .
( 184 ) يوسف 12 - 76 ، دست بالاى دست بسيار است .
( 185 ) استدراك ، ترميم كردن ، ترميم و تكميل سخن او كرد .
( 186 ) من مىگويم اگر كشته شد . . .