و اما كسى كه وى را مرتبهء اجتهاد نباشد - و حكم همهء اهل عصر اين است - و از چيزى كه پرسند فتوى ندهد مگر به نقل از صاحب مذهب خود ، پس اگر ضعف مذهب او وى را روشن شود ، ترك آن وى را روا نباشد . پس در مناظره چه فايده ؟ چون مذهب او معلوم است و بجز آن فتوى نتواند داد . و آن چه بر وى مشكل شود لازم آيد كه گويد : نزديك صاحب مذهب من شايد كه از اين اشكال جوابى است ، كه من در اصل شرع مستقل اجتهاد نهام . و اگر مباحثه از مسئلهها كند كه صاحب مذهب وى را در آن دو وجه يا دو قول باشد ، آن نزديكتر بود . چه روا كه وى را به يكى از آن فتوى بايد داد ، و [ از ] بحث ، ميل وى به يكى از آن [ دو ] غالب شود ، و مناظره در اين مسئلهها كمتر مىرود ، بل بسى باشند كه مسئلهء دو وجهى يا دو قولى را بگذارند ، و مسألهاى طلبند كه خلاف در آن مقطوع باشد .
( 1 ) چهارم آن كه مناظره نكند جز در مسألهاى كه واقعه باشد ، يا نزديك به وقوع در غالب ، چه صحابه مشاورت نكردند جز در واقعهاى كه متجدد شد ، يا چيزى كه وقوع آن غالب باشد ، چون فرايض . و مناظران را اهتمامى نبينى در اختيار مسئلههايى كه فتواى آن بلواى عام باشد ، بل مسئلههاى طبلى « 180 » طلبند كه جدل را در آن مجالى واسع بود - خواه كم وقوع باش و خواه بسيار وقوع . و بسى باشد كه مسألهاى بسيار وقوع را بگذارند و گويند : اين مسئلهء خبرى است ، يا از « زوايا » ست و مسألهاى طبلى نيست . و از عجايب بود كه مطلوب حق باشد ، پس مسئله گذاشته شود به سبب آن چه [ 75 ] خبرى [ است ] ، چه مدرك حق اخبار است . يا به سبب آن كه طبلى نيست و سخن در آن دراز نشود . و مقصود در حق آن باشد كه سخن كوتاه شود و زود به حق رسد نه آن كه دراز شود .
( 2 ) پنجم آن كه مناظره در خلوت دوستتر دارد ، و مهمتر داند از آن كه در محفل و در پيش پادشاهان و أكابر ، چه خلوت همت را جامعتر باشد ، و به صفاى فكرت و دريافت حق سزاوارتر . و حضور جمع دواعى ريا انگيزد ، و حرص آرد بر آن كه هر كسى خود را نصرت كند - خواه محقّ باش و خواه مبطل - و تو مىدانى كه حرص مناظران در محافل و مجامع است . و يكى از ايشان مدتى دراز با يار خود خالى باشد و مكالمت نكند ، و بسى بود كه از وى در خواهند ، اجابت نكند . و
هامش
( 180 ) در متن عربى « من الطبوليات » آمده ، به معنى مسائل جنجالى .