( 1 ) دوم آن كه فرض كفايت مهمتر از مناظره نبيند ، چه اگر مهمتر بيند او به مناظره « 177 » عاصى باشد .
و مثال او كسى است كه جماعتى تشنگان بيند كه بر شرف هلاكاند و مردمان ايشان را مهمل گذاشتند و او قادر بر احياى ايشان به آب دادن : ايشان را بگذارد و به آموختن حجامت مشغول شود و گويد كه فرض كفايت است و اگر شهر از آن خالى باشد مردمان هلاك شوند ، و چون گويند كه در شهر حجامان هستند و ايشان بسندهاند ، [ گويد ] : بدين سبب حجامت از فرضهاى كفايت بيرون نرود . پس حال كسى كه اين كند و به احياى تشنگان مسلمانان مشغول نشود ، چون حال كسى باشد كه مشغول مناظره شود ، و در شهر فرضهاى كفايت مهمل باشد ، و هيچ كس بدان قيام ننموده .
و اما فتوى جماعتى بدان قيام نمودهاند ، و هيچ شهرى از فرضهاى كفايت مهمل خالى نباشد ، و فقها بدان التفات ننمايند . و اقرب آن طب است كه در بيشتر شهرها طبيب مسلمان كه بر گواهى او اعتماد روا باشد - در چيزى كه معوّل « 178 » آن در شرع قول طبيب است - موجود [ 74 ] نيست . و همچنين به امر معروف و نهى منكر كه از فرضهاى كفايت است ، و بسى باشد كه مناظر حرير پوشيده و گسترده بيند و از منع آن خاموش باشد ، و مناظره مىكند در مسألهاى كه واقع نشود ، و اگر شود جماعتى از فقها بدان قيام نمايند ، پس گويد كه مراد من از مناظره تقرب است به حق تعالى به اقامت فرض كفايت .
و انس روايت كرده است كه پيغامبر را - عليه السلام - گفتند : متى يترك الامر بالمعروف و النّهى عن المنكر ؟ فقال : إذا ظهر الادّهان في خياركم و الفاحشة في شراركم و تحوّل الملك في صغاركم و الفقه في أراذلكم . اى ، امر معروف و نهى منكر كى گذاشته شود ؟ فرمود كه ، چون در نيكان شما مداهنت ، « 179 » و در بدان فاحشه ظاهر شود ، و پادشاهى به صغار تحويل شود و فقه به ناكسان .
( 2 ) سوم آن كه مناظر مجتهد باشد كه به رأى خود فتوى دهد نه به مذهب شافعى و بو حنيفه ، تا اگر وى را ظاهر شود كه حق در مذهب بو حنيفه است ، موافقت شافعى بگذارد ، و بدانچه وى را ظاهر شد فتوى دهد ، چنان كه صحابه و ائمه كردندى .
هامش
( 177 ) به مناظره ، با مناظره كردن .
( 178 ) معوّل ، تكيه گاه .
( 179 ) مداهنت ، مدارا ، نرمخويى ، ترك مجادله ( زبيدى ) .