العقايد » از جملهء اين كتب « 164 » آوردهايم . و اقتصاد مقدار صد ورق است ، و آن را در كتاب الاقتصاد في الاعتقاد ايراد كردهايم ، و آن براى مناظرهء مبتدعى بايد و معارضهء بدعت او ، بدانچه آن را باطل كند و از دل عامى بيرون برد . و آن سود ندارد مگر با عاميان ، پيش از آن چه تعصب ايشان قوى شود .
و اما مبتدع پس از آن چه از جدل چيز بياموخت ، و اگر چه اندك آموخته است ، كم باشد كه كلام با وى منفعت كند ، چه اگر وى را مفحم « 165 » كنى مذهب خود نگذارد ، و تقدير كند كه آن را جوابى هست كه او از آن عاجز است و تو به قوّت مجادله بر وى تلبيس مىكنى .
اما عامى ، چون وى را به نوع جدلى از حق بگردانيده باشند ممكن است كه به مثل آن جدل وى را به حق باز آرند ، پيش از آن چه تعصب هواها قوى شود . چه اگر تعصب قوى گشت از آن نوميد بايد شد ، چه تعصب سبب استوار شدن اعتقادهاست در دلها ، و اين نيز از آفتهاى علماى بد است . چه ايشان در تعصب براى حق مبالغت مىكنند ، و در مخالفان به چشم استحقار مىنگرند ، و دواعى مكافات و مقابله از ايشان برانگيخته مىشود ، و بواعث ايشان بر طلب نصرت باطل بسيار مىگردد ، و غرض ايشان در تمسك به آن چه نسبت بديشان مىدارد قوّت مىپذيرد . و اگر علما با ايشان به لطف و رحمت و نصيحت در خلوت سخن گفتندى - نه در معرض خشم و تحقير - هر آينه مقصود بر آمدى ، و لكن چون جاه قايم نمىشود مگر به تبع ، و ميل تبع نمىباشد جز به تعصب و لعنت و دشنام خصمان ، تعصب را عادت كردند و آلت خود ساختند و آن را نصرت دين و دفع از مسلمانان نام نهادند « 166 » . [ 70 ] و اما خلافيات كه در اين عصرهاى متأخر پيدا آوردهاند ، و در آن تحريرات و تصنيفات و مجادلات كه مثل آن در سلف نبود إبداع كرده ، بپرهيز كه گرد آن گردى ! و از او دور شو ، چنان كه از زهر كشنده دور شوى ، كه او دردى سخت است . و اوست كه همهء فقها را در طلب منافسه و مباهات آورده است ، چنان كه تفصيل غوايل و آفات [ آن ] بخواهد آمد . و روا كه « 167 » اين سخن از گويندهء آن بشنوند ، و گويند : النّاس أعداء ما جهلوا . زنهار ! تا اين گمان نبرى كه كسى را يافتهاى كه از بواطن آن آگاه است . و نصيحت قبول كن از كسى كه مدتى مديد از عمر خود در آن ضايع كرد ،
هامش
( 164 ) در متن عربى : من هذا الكتاب .
( 165 ) مفحم ، درمانده از جواب .
( 166 ) در شرح زبيدى : ( و سموه ذبا عن الدين ) اى دفعا عنه ( و نضالا ) اى مناضله و مدافعه ( عن المسلمين ) .
( 167 ) و باشد كه .