تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
[ 68 ] چنان كه به طلاى ظاهر پناهد كسى كه تناول داروهاى تلخ را دشوار شمرد ، پس هميشه در طلا رنج مىبيند و در مايه‌ها مىافزايد و بيمارى بدان متضاعف مىشود . پس اگر خواهندهء آخرتى و جويندهء رستگارى و گريزنده از هلاك ابد ، به علم علتهاى باطن و علاج آن - چنان كه در « ربع مهلكات » گفته‌ايم - مشغول شو ، كه آن تو را به مقامات ستوده ، كه در « ربع منجيات » مذكور است ، لا محاله برساند ، كه دل چون از نكوهيده تهى شود به ستوده پر گردد ، و زمين را چون از خس پاك كنى أصناف كشته‌ها و سپر غمها در وى برويد . و اگر از آن فارغ نباشى به فرضهاى كفايت مشغول مشو ، خاصه چون طايفه‌اى بدان قايم باشند ، كه مهلك خود ، در طلب صلاح غيرى ، سفيه بود . و در غايت حماقت باشد كسى كه مار و كژدم در جامهء وى بود و قاصد كشتن وى ، و او مگس رانى طلبد تا مگس از غيرى - كه وى را نرهاند از مار و كژدم كه كشندهء وى است - براند . و اگر از نفس خود و تطهير آن فارغ شوى و ترك بزه ظاهر و باطن بتوانى ، و آن تو را خوى و عادت شود - و اين مطلوب در غايت دورى است - به فرضهاى كفايت مشغول شو بتدريج . و ابتدا به كتاب خداى كن ، پس به سنت پيغامبر ، پس به تفسير و ديگر علمهاى قرآن ، از ناسخ « 153 » و منسوخ « 154 » ، و مفصول « 155 » و موصول « 156 » ، و محكم « 157 » و متشابه « 158 » ، و همچنين در سنت ، پس به فروع ، و آن علم مذهب است از علم فقه ، نه علم خلاف ، پس به اصول فقه ، و همچنين به باقى علمها بر آن جمله كه در علم مجال باشد و وقت مساعدت كند . و در يك فن از آن ، عمر خود مستغرق مكن براى طلب استقصا كه علم بسيار است و عمر كوتاه . و اين علمها آلات مقدمات است و در ذات خود مطلوب نيست ، بل براى چيزى ديگر مطلوب است . و هر چه براى چيزى ديگر طلبى بايد كه به سبب استكثار آن ، مطلوب فراموش نكنى . پس از شايع علم لغت ، بر آن اقتصار كن كه سخن عرب فهم [ كنى ] و از غريب آن بر غريب قرآن و حديث ، و تعمق در آن بگذار . و از نحو بر آن چه به كتاب و سنت متعلق است ، كه هيچ علمى نيست كه نه در وى اقتصارى است ، و اقتصادى ، و استقصايى . و ما در حديث و تفسير و فقه و
هامش
( 153 ) ناسخ ، آيه‌اى كه حكم آيه‌اى را كه قبل از آن نازل شده است زايل كند . ( 154 ) منسوخ ، آيه‌اى كه به وسيلهء نزول آيه ديگرى حكم آن زايل شده باشد . ( 155 ) مفصول ، حديثى كه سلسلهء راويان آن پيوسته نباشد . ( 156 ) موصول ، حديث متصل ، حديثى كه سلسلهء راويان آن پيوسته باشد . ( 157 ) متشابه ، آيه‌اى كه معنا و حقيقت آن محتاج به تأويل باشد ، خلاف محكم . ( 158 ) محكم ، سوره يا آيه‌اى كه محتاج به تأويل نباشد .