تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 98

مساهمون:

ص٩٨
كرده‌اند . و در اطراف آن خوض نكرده‌اند جز انبيا و اوليا و راسخان علم - بر اختلاف درجات ايشان - به حسب اختلاف قوّت و تفاوت تقدير حق تعالى در حق ايشان . و اين از علم مكنون است كه در كتابها ننويسند . و بر تنبّه آن يارى كننده ، در اول كار ، تعلّم و مشاهدهء احوال علماى آخرت است ، چنان كه علامت ايشان بخواهد آمد ، و در آخر كار ، مجاهده و رضايت و تصفيهء دل و تفريغ « 151 » آن از علايق دنيا و تشبّه در آن به انبيا و اوليا تا هر طالبى را از آن روشن شود به اندازهء روزى ، نه به اندازهء كوشش ، و لكن از كوشش در آن چاره نيست ، چه مجاهده كليد هدايت است .

و اما علمهايى كه ستوده نيست از آن جز قدرى مخصوص

( 1 ) آن علمهاست كه در فرضهاى كفايت آورده‌ايم . چه در هر علمى از آن اقتصارى است كه آن اقل است ، و اقتصادى است كه آن وسط است ، و استقصايى است وراى اقتصار كه آن را تا آخر عمر مؤدى نيست . و از دو چيز يكى اختيار كن : امّا به نفس خود مشغول شو ؛ و امّا به ديگرى پرداز ، پس از آن چه از خود فارغ شوى . و بپرهيز از مشغولى اصلاح ديگرى پى از اصلاح خود . پس اگر به نفس خود مشغولى خواهى بود ، مشغول مشو مگر به فرض عين خود ، بر حسب آن چه حال تو اقتضا كند ، و آن چه از آن به اعمال ظاهر تعلق دارد ، چون آموختن نماز و آبدست و روزه . و مهمتر كارى كه همگنان آن را بگذاشته‌اند دانستن صفات دل است - آن چه از آن ستوده است و آن چه نكوهيده - حق آدمى خالى نباشد از صفات نكوهيده ، از حرص و حسد و ريا و كبر و عجب و اخوات آن . و كل آن هلاك كننده است . و اهمال آن با مشغولى به اعمال ظاهر آن را ماند كه در حال گرو و دمل به طلاى ظاهر تن مشغول شود ، و بيرون آوردن مايه را به فصد و اسهال « 152 » خوار دارد . و حشويان « 153 » علما به اعمال ظاهر اشارت كنند ، چنان كه راه نشينان اطبا به طلاى ظاهر تن . و علماى آخرت اشارت نكنند جز به تطهير باطن و قطع مايه‌هاى شر ، بدانچه اصلا آن را تباه كنند و بيخهاى آن را بر كنند ، و آن در دل است . و بيشترى كه به اعمال ظاهر پناهيده‌اند و تطهير دلها بگذاشته‌اند ، سبب آن آسانى اعمال جوارح است و دشوارى اعمال دلها ،
هامش
( 151 ) تفريغ ، فارغ ساختن . ( 152 ) اسهال ، بيرون آوردن مايه با دواهاى مناسب ( زبيدى ) . ( 153 ) حشويان ، حشويه ، كسانى كه به ظاهر امور مىنگرند و از اسرار باطن بىاطلاعند ( زبيدى ) .