متابعت كسى كند كه در اين روزگار وى را حكيم گويند ، و آن به سبب غفلت باشد از تبديل [ نامها ] « 149 » ( 1 ) لفظ پنجم و آن حكمت است ، چه امروز طبيب و شاعر و منجم را حكيم مىگويند ، تا به حدى كه گردانندهء قرعه « 150 » را ، بر دست زنان روستا در شارعها ، حكيم مىخوانند . و حكمت آن است كه حق تعالى بر آن ثنا فرموده است :
وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً
« 151 » . و پيغامبر - عليه السلام - گفته است :
كلمة من الحكمة يتعلّمها الرّجل خير له من الدّنيا [ 1 ] . پس بنگر كه حكمت چه چيز را خواندندى و امروز چه چيز را مىگويند ! و باقى ألفاظ بر آن قياس كن . و از فريفته شدن به تلبيس علماى بد محترز باش كه شر ايشان در دين بتر از شر ديوان است . چه ديو به واسطهء ايشان دين از دلهاى مردمان بيرون برد . و براى آن پيغامبر را چون از بترين خلق پرسيدند ابا كرد ، و گفت : اللّهمّ غفرا . تا آن گاه كه سؤال مكرر كردند ، پس گفت : علماء السّوء . و تو علم ستوده و نكوهيده و سبب پوشيده شدن يكى به ديگرى بشناختى ، و مخيّرى در آن كه نظرى فرمايى در حق نفس خود ، و اقتدا به سلف كنى تا به رشتهء غرور در چاه ضلالت نشوى ، و يا [ به خلف ] تشبّه نمايى . چه كل آن چه پسنديدهء سلف بود از [ علمها ] مندرس شده است ، و اكثر آن چه مردمان بر آن اقبال نمودهاند بدعت و محدث است . و قول پيغامبر - عليه السلام - درست شده است كه بدأ الإسلام غريبا و سيعود [ غريبا ] كما بدأ ، فطوبى للغرباء . اى ، اسلام در اول غريب بود و زود باشد كه باز غريب شود ، [ 66 ] پس خنك مر غريبان را .
مترجم مىگويد كه غريب بعيد را گويند و كم نظير را . و اين هر دو صفت اهل اسلام بود در اول ، چه حال ايشان در غايت دورى بود از احوال خلق ، چه همه در كفر و جهالت و شرك و ضلالت بودند ، و مسلمانان در غايت قلت .
چون پيغامبر اين بگفت پرسيدند كه غربا كياناند . گفت : الذين يصلحون ما أفسده النّاس من سنّتى و يحيون ما اماته الناس من سنّتى . [ اى ] ، آن كسانى كه اصلاح كنند آن چه مردمان تباه كردهاند از سنت من ، و احيا كنند آن چه مردمان بگذاشتهاند از سنت من . و اين چنين كسان در غايت قلت
هامش
[ 1 ] اگر مرد كلمهاى از حكمت بياموزد برايش بهتر است از جهان و هر چه در آن است .
( 149 ) در عربى : و ذلك بالغفلة عن تبديل الالفاظ .
( 150 ) مراد فال بين است .
( 151 ) بقره 2 - 269 .