تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 95

مساهمون:

ص٩٥
پيغامبر - عليه السلام - طعام تناول كردى و گفتى : تسحّروا ، و هلمّوا « 147 » الى الغذاء المبارك . و اين كارهايى است كه بطلان آن به تواتر و حس در مىتوان يافت . و بطلان بعضى از آن به غالب ظن دانسته شود ، و آن در كارهايى است كه تعلق به حس ندارد ، و كل آن حرام است و گمراهى و تباه كردن دين بر خلق ، و چيزى از آن از صحابه و تابعين نقل نشده است و نه از حسن بصرى كه بر دعوت خلق و وعظ ايشان اقبالى داشت . و قول پيغامبر را - عليه السلام : من فسّر القرآن برأيه فليتبوّأ مقعده من النّار « 148 » ، معنيى جز اين نمط ظاهر نمىشود ، و او آن است كه غرض و رأى كسى تقرير كارى و تحقيق آن باشد ، پس شهادت قرآن را سوى آن كشد ، و آن را بر آن حمل كند ، بىآنكه در تنزيل او بر آن دلالتى لفظى لغوى ، يا نقلى شاهد باشد . و نبايد كه از اين حديث آن مفهوم كند ، كه قرآن را به استنباط و نظر تفسير نبايد كرد ، چه در بعضى آيات از صحابه و مفسران - رضى اللّه عنهم أجمعين - پنج و شش و هفت قول نقل شده است ، و معلوم است كه كل آن از پيغامبر مسموع نيست ، چه متنافى است و [ غير ] قابل جمع ، پس مستنبط باشد به حسن فهم و طول نظر . و براى اين پيغامبر - عليه السلام - در حق عبد اللَّه عباس گفت : اللّهمّ فقّهه في الدّين و علّمه التّأويل . و از اهل طامات آن كه مثل اين تأويلات روا دارد - با آن چه [ 65 ] مىداند كه مراد از اين ألفاظ اين نيست - و گويد كه مقصود من دعوت خلق است به حق ، همچون كسى باشد كه اختراع و وضع بر پيغامبر روا دارد ، از براى تقرير سخنى كه آن در نفس خود حق بود ، و لكن شرع بدان ناطق نباشد . چنان كه در هر مسأله‌اى كه آن را حق داند حديثى وضع كند ، و اين ستم و گمراهى است و داخل شدن در وعيدى كه از اين حديث مفهوم است : من كذّب علىّ متعمّدا فليتبوأ مقعده من النّار ، بل شر تأويل اين ألفاظ غالب‌تر و عظيم‌تر ، بدانچه بر ألفاظ بيش وثوقى نماند ، و طريق استفادت و فهم از قرآن به كلّيّت مسدود بود . و بدين طريق بشناختى كه شيطان چگونه دواعى خلق را بگردانيد از علمهاى ستوده به علمهاى نكوهيده . و آن همه به تلبيس عالمان بد بود كه نامها بدل كردند . پس اگر متابعت ايشان كنى [ به سبب ] اعتماد بر نام مشهور - بى آن كه التفات نمايى بدانچه در عصر اول معروف بود - همچون كسى باشى كه بزرگى جويد به حكمت ، از آن روى كه
هامش
( 147 ) هلمّوا ، بياييد . ( 148 ) هر كه قرآن را به رأى خود تفسير كند خويشتن را در آتش جاى ساخته باشد .