و بيشتر آن - يا كلّ آن - به فساد رجوع دارد . پس نبايد كه از شعر روايت كند ، مگر آن كه در آن موعظتى و حكمتى باشد بر سبيل استشهاد و استيناس ، كه پيغامبر - عليه السلام - گفته است : انّ من الشّعر لحكمة . بعضى از شعر حكمت است . و اگر اهل مجلس خواص باشند و معلوم شود كه دلهاى ايشان مستغرق دوستى حق تعالى است ، شعرى كه ظاهر آن به خلق اشارت كند با ايشان زيان ندارد . چه مستمع هر چه بشنود آن را بر چيزى كه بر دل وى مستولى باشد حمل كند ، چنان كه تحقيق آن در « كتاب سماع » بخواهد آمد . و براى اين جنيد بر ده و اند كس سخن گفتى ، و اگر بسيار شدندى سخن قطع كردى ، و اهل مجلس وى بيست تن نشدندى . و جماعتى بر در ابن سالم آمدند و او را گفتند كه ياران حاضر شدهاند ، سخنى بگوى . گفت : ايشان اصحاب من نهاند ، ايشان اصحاب مجلسند .
و اما شطح مراد ما بدان ، دو نوع سخن است [ 62 ] كه محدث بعضى متصوفان است .
يكى دعويهاى طويل عريض در عشق با حق تعالى ، و وصال او كه از اعمال ظاهر مغنى « 143 » شود ، تا به حدى كه قومى [ دعوى ] اتحاد و برخاستن حجاب ، و مشاهده به رؤيت ، و مشافهه به خطاب مىكنند ، و مىگويند كه ما را چنين گفتند و ما چنين گفتيم ، و تشبّه مىنمايند به حسين حلاج كه وى را بدانچه امثال اين كلمات گفت بردار كردند ، و به قول او كه انا الحق گفت استشهاد مىآرند ، و بدانچه حكايت مىكنند از بو يزيد بسطامى كه او گفت : سبحانى سبحانى . و اين نوعى است از سخن كه ضرر آن در ميان عوام عظيم شده است ، و به حدى انجاميده كه جماعتى از برزگران برزگرى بگذاشتهاند و امثال اين دعاوى اظهار كرده ، بدانچه اين سخنى است كه طبع را خوش مىآيد ، چه در تزكيت نفس است و به دريافت مقامات و احوال ، با كاهلى و بطالت در اعمال . پس جاهلان عاجز نيايند از آن ، و از ياد گرفتن سخنان مخبّط مزخرف . و هر گاه كه بر ايشان انكار كنى توانند گفت كه مصدر اين انكار علم و جدل است ، و علم حجاب است ، و جدل عمل نفس است ، و اين حديث روشن نشود مگر از باطن به مكاشفهء نور حق . و اين نوع از آن جمله است كه شرر آن در بعضى از شهرها مستطير شده است و ضرر آن شايع و مستفيض گشته ، و هر كه چيزى از اين بگويد كشتن او فاضلتر از احياى ده كس باشد . « 144 »
هامش
( 143 ) مغنى ، بىنياز كننده .
( 144 ) نسخهء مجلس « در دين خداى » اضافه دارد .