به دو متوجه نبود . و آن فرمانبردارى سخن اوست :
قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ .
« 133 » و مراد از اين قول زبان نيست .
چه زبان ترجمانى است كه گاهى صادق باشد و گاهى كاذب . و موقع نظر حق تعالى نيست جز دل ، كه زبان او ترجمان اوست ، و از معدن توحيد و منبع آن است .
( 1 ) لفظ چهارم [ 59 ] ذكر و تذكير است . قال اللّه تعالى :
وَ ذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرى تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِينَ
« 134 » . اى ، پند ده كه پند مؤمنان را سود دارد . و قال - عليه السلام : إذا مررتم برياض الجنّة فارتعوا فيها . قيل : و ما رياض الجنّة ؟ قال : مجالس الذّكر . چون بر مرغزارهاى بهشت گذريد در آن چرا كنيد . پرسيدند مرغزارهاى بهشت كدام است ؟ گفت : مجلسها ذكر . و في الحديث : انّ للَّه ملائكة سيّاحين في الهواء سوى ملائكة الخلق ، إذا رأوا مجالس الذّكر ينادى بعضهم بعضا هلمّوا إلى بغيتكم فيأتونهم و يحفّون بهم و يستمعون ، الا فاذكروا اللّه و ذكّروا بأنفسكم . اى ، حق تعالى را فريشتگان سياحاند در هواى بيرون - فريشتگانى كه حافظان خلقاند - چون مجالس ذكر بينند يك ديگر را آواز دهند كه بشتابيد سوى مطلوب خويش ! پس به اهل ذكر بپيوندند ، و گرد ايشان در آيند و استماع كنند . پيغامبر پس از بيان اين سخن مردمان را تنبيه مىفرمايد كه خداى را ياد كنيد و خود را پند دهيد . پس لفظ تذكير نقل شده است [ به ] چيزى كه بيشتر واعظان اين عصر در آن مواظبت نمايند ، و آن قصص و اشعار و شطح و طامات است .
و اما قصص بدعت است ، و سلف باز داشتهاند از پيش قصهگويان نشستن ، و گفته [ اند ] كه در وقت پيغامبر و بو بكر و عمر نبود ، تا آن گاه كه فتنه ظاهر شد ، پس قصه گويان پيدا آمدند .
و در روايت است كه عبد اللّه عمر از مسجد بيرون آمد و گفت : سبب بيرون آمدن من جز قصهگوى نبود ، و اگر او نبودى بيرون نيامدمى . و ضمره « 135 » از ثورى پرسيد كه روى به قصه گويان داريم ؟ فرمود كه پشت به بدعتها آريد . و ابن عون « 136 » گفت : بر محمد سيرين « 137 » رفتم ، پرسيد كه امروز چه خبر است ؟ گفتم : امير قصه گويان را باز داشته است [ از قصه ] . و اعمش در جامع
هامش
( 133 ) انعام 6 - 91 .
( 134 ) ذاريات 51 - 55 .
( 135 ) ابو عبد اللّه ضمرة بن ربيعة الرملي ، مفتى اهل شام به روزگار خود ( زبيدى ) .
( 136 ) محمد بن عون خراسانى ( زبيدى ) .
( 137 ) ابو بكر محمد بن سيرين ( 33 - 110 ه ) بصرى تابعى ، به ورع و خوابگزارى شهرت داشت ( زبيدى ) .