تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠
بصره رفت و قصه گويى را ديد كه حديثى روايت مىكرد و مىگفت : حدّثنا الاعمش . در ميان حلقه شد و موى زير بازو را نتف « 138 » آغاز كرد . قصه خوان گفت : اى شيخ شرم ندارى ! گفت : چرا ، من سنتى به جاى مىآرم و تو دروغى مىگويى ، اعمش منم و با تو هيچ حديثى روايت نكرده‌ام . و احمد حنبل گفت : دروغزن‌ترين مردمان قصه گويان و سائلان‌اند . و على - كرّم اللّه وجهه - قصه گويان را از مسجد بصره بيرون كرد ، مگر حسن بصرى را كه سخن او در علم آخرت بود ، و ذكر مرگ ، و تنبيه بر عيبهاى نفس و آفت‌هاى اعمال و خاطرهاى ديو و وجه حذر از آن ، و تذكير آلاء و نعماى حق تعالى ، و تقصير بندگان در شكر او ، و تعريف [ 60 ] حقارت دنيا و عيبهاى او و گذشتن [ او ] و قلت عهد او ، و خطر آخرت و ترسهاى آن . و اين تذكير ستوده است در شرع ، كه در آن ترغيب آمده است . و در حديثى كه بو ذر روايت كرد : حضور مجلس علم افضل من صلوة ألف ركعة ، و حضور مجلس علم افضل من عيادة ألف مريض ، و حضور مجلس علم افضل من شهود ألف جنازة . قيل يا رسول اللّه ، و من قراءة القرآن ، فقال : و هل ينفع قراءة القرآن الاّ بالعلم . حضور مجلس علم فاضل‌تر از هزار ركعت نماز و عيادت هزار بيمار و دريافت نماز هزار جنازه . گفتند : يا رسول اللّه ، از خواندن قرآن هم ؟ فرمود كه خواندن قرآن بىعلم سود ندارد . و عطا گفت : مجلس ذكر كفارت هفتاد مجلس لهو است . پس مزخرفان اين احاديث را حجت تزكيت خود ساخته‌اند ، و خرافات خود را تذكير نام كرده ، و از طريق ذكر ستوده غافل شده ، و به قصه‌هايى كه اختلاف كمى و بيشى را بدان راه است - و بيرون از قصه‌هاى قرآن است و زيادت از آن - مشغول گشته ، چه شنيدن بعضى قصه‌ها سودمند است و شنيدن بعضى زيانكار ، اگر چه راست باشد . و هر كه اين در بر خود گشاد راست و دروغ و سودمند و زيانكار بر وى آميخته شود ، و بدين سبب از آن نهى كرده‌اند . و احمد حنبل گفت : مردمان نيك محتاجند به قصه‌گويى صادق . پس اگر قصه از قصه‌هاى پيغامبران باشد ، در آن چه تعلق به كارهاى دين دارد ، و راست بود ، در آن باكى نيست . و ببايد ترسيد از دروغ ، و حكايات حالهايى كه به زلالت و مساهلات اشارت كند ، چه فهم عوام از [ درك ] معنيهاى آن قاصر باشد ، ندانند كه آن زلت نادره بود . و در پس آن كفارات و حسنات كه آن را پوشيده گرداند و تلافى كند بسيار ، و در زلاّت و مساهلات خود بدان اعتصام نمايند ، و عذر
هامش
( 138 ) نتف ، كندن مو .