تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 83

مساهمون:

ص٨٣
است از جانب ديگر از تن ، و او آن را بغايت مستبعد شمرد ، از آن روى كه كيفيت شاخ زدن پيها « 116 » ، و رستنگاههاى آن ، و درهم بافتن آن بر تن نمىدانست . پس در راههاى آخرت كار همچنين بود ، و در دقايق سنتهاى شرع و ادبهاى آن . و در عقيدتها كه مردمان را بدان تعبّد فرموده است سرّهاى لطيف است كه در قوّت عقل امكان احاطت آن نيست . چنان كه در خاصيت سنگها كارهايى است كه علم آن بر اهل صنعت پوشيده است ، تا هيچ كس سبب كشيدن مغناطيس آهن را نمىتواند دانست . و عجايب و غرايب كه در [ 54 ] اعتقادها و عملهاست ، و آراستن آن دلها را به صفا و نقا « 117 » و طهارت و زكا و شايستگى ترقى به جوار حق تعالى ، و تعرض نفحات فضل او بيش از آن است كه در داروها و خاشاكهاست . و چنان كه عقل از دريافت منافع داروها قاصر است ، با آن كه تجربه را در آن مدخل است ، از دريافت آن چه در حيات آخرت سود دارد قاصر است ، با آن چه در آن تجربه را گذرى نيست . و تجربه را در آن آن گاه مدخل بودى كه مرده‌اى از آخرت به دنيا باز آمدى ، و خبر كردى از كارهاى پذيرفتهء سودمند نزديك گرداننده به حق تعالى ، و از كارهاى دور افكننده از وى ، و همچنين از اعتقادها ، و طمع از آن منقطع است . پس تو را از سود عقل اين بس است كه به صدق پيغامبران راه نمايد ، و موارد اشارت ايشان مفهوم گرداند . پس از آن ، عقل را از تصرف معزول كن و متابعت را لازم گير كه نجات نيابى جز بدان . و براى آن پيغامبر - عليه السلام - فرمود : انّ من العلم جهلا و انّ من القول عيالا . « 118 » و معلوم است كه علم جهل نباشد و لكن زيانكار شود ، چنان كه جهل زيانكار است . [ مترجم مىگويد : ] و « عيالا » را دو معنى گفته‌اند : يكى آن كه سخن با كسى گويد كه وى را نخواهد ، و دوم آن كه سخنى باشد كه زيان آن به وى باز گردد ، چنان كه مؤنت « 119 » و تبعت « 120 » عيال ، و « عيلا » هم روايت كرده‌اند . و نيز فرمود : قليل من التوفيق خير من كثير العلم . و عيسى - عليه السلام - گفت : درختان نيك بسيارند و همه ميوه دارنه‌اند ، و ميوه در غايت كثرت است و همه خوش نيست ، و علمها بسيار است و همه سودمند نيست .
هامش
( 116 ) انشعاب رشته‌هاى عصبى . ( 117 ) نقا ، پاكيزگى . ( 118 ) در شرح زبيدى : ( و ان من القول عبالا ) و العبال كسحاب عرض الحديث على من لا يريده . ( 119 ) مؤنت ، نفقهء عيال . ( 120 ) تبعت ، كيفر ، فرجام بد .