تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 81

مساهمون:

ص٨١
نيست و « 111 » باقى اسباب معلوم نه . و تخمين كشتيبان در آن چه كشتى بسلامت رود همچنين است ، چه اعتماد كند بر آن چه ألف گرفته است از عادتى كه در بادهاست ، و آن بادها را سببهاى پوشيده است كه او بر آن مطلع نيست . پس گاهى مصيب باشد و گاهى مخطى . و براى اين علت كسى را كه ضعيف نظر نباشد ، بل قوى نظر بود ، هم از نجوم منع كنند . و سوم او آن است كه در او فايده نيست . پس اول احوال او آن است كه خوضى است در فضول كه سودى ندارد ، و ضايع كردن عمر كه آدمى را عزيزترين مايه است بىفايده ، [ و آن ] غايت زيانكارى بود . چه پيغامبر - عليه السلام - بر مردى گذشت كه مردمان بر وى فراهم آمده بودند . گفت : اين چيست ؟ گفتند : مردى بسيار دان است . گفت : چه چيز داند ؟ گفتند : شعر ، و نسبتهاى عرب . فرمود كه علمى است كه سود ندارد ، و جهل آن زيان نكند . و گفت : انّما العلم آية محكمة او سنّة قائمة او فريضة عادلة . يعنى علم نيست مگر آيتى كه منسوخ نباشد ، و يا خبرى كه از پيغامبر درست شود ، و يا حكمى كه در سهام مواريث برابر آيت و خبر باشد ، بدانچه از كتاب يا از سنت مستنبط بود ، و بر قول ديگر : حكمى كه در سهام مواريث بر سبيل عدل باشد . پس خوض در نجوم اقتحام خطر است و ارتكاب جهل - بىفايده - بدانچه مقدور « 112 » بودنى است و احتراز ناممكن . به خلاف طب كه حاجت بدان ماسّه « 113 » است ، و بيشتر ادلّهء او از آن جمله است كه بر آن مطلع توان شد ، و به خلاف تعبير « 114 » كه اگر چه تخمينى است اما جزوى است از چهل و شش جزو پيغامبرى و بىخطر است . ( 1 ) و سبب سوم خوض است در علمى كه خوض كننده مستقل آن نبود ، كه آن در حق وى نكوهيده است ، چون آموختن علمهاى باريك پيش از علم ظاهر ، و بحث از سرهاى الهى ، چه فلاسفه و متكلمان آن را جستند و استقلال آن نداشتند . و استقلال بدان و واقف شدن بر طرق بعضى از آن ، جز انبيا و اوليا را نيست . پس واجب است كه مردمان را از طلب آن باز دارند و به چيزى كه شرع بدان ناطق است رجوع فرمايند ، چه صاحب توفيق را آن بسنده است . و بسيار كس در علمها خوض
هامش
( 111 ) و حال آن كه . ( 112 ) مقدور ، مقدّر شده . ( 113 ) حاجت ماسّه ، حاجت سخت و مهم . ( 114 ) تعبير خواب .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 81 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى