فرعهاى فتاوى ، يا از نادانستن اين علمها كه ياد كرديم . و پيغامبر در حق وفدى « 123 » كه به خدمت او آمده بودند گفت : علماء حكماء فقهاء .
و سعد إبراهيم را پرسيدند كه فقيهتر اهل مدينه كيست ؟ گفت : پرهيزكارتر ايشان . پس چنانستى كه به ثمرهء فقه اشارت كرد ، و مثمر تقوى علم باطن است نه فتاوى و اقضيه . « 124 » و قال - عليه السلام - الا انبّئكم بالفقيه كلّ الفقيه ؟ قالوا : بلى . قال : من لم يقنط النّاس من رحمة اللّه و لم يؤمنهم من مكر اللّه ، و لم يؤيسهم من روح اللّه ، و لم يدع القرآن رغبة عنه إلى ما سواه . اى ، فقيه كامل آن است كه [ مردمان را ] از رحمت حق تعالى در آخرت و آسايش دادن او از رنج دنيا نوميد نگرداند ، و از مكر او آمن نكند ، و قرآن را نگذارد به سبب رغبت در جز آن . و انس « 125 » از پيغامبر - عليه السلام - روايت كرد : لان اقعد مع قوم يذكرون اللّه تعالى من غدوة إلى طلوع الشّمس احبّ إلىّ من ان أعتق أربع رقاب . اى ، همنشينى قومى كه حق تعالى را ياد كنند ، از بامداد تا بر آمدن خورشيد ، از چهار بنده آزاد كردن به نزديك من دوستتر . پس به يزيد رقاشى و زياد نميرى نگريست و گفت : لم يكن مجالس الذّكر مثل مجالسكم هذه يقصّ [ 56 ] أحدكم و يخطب على أصحابه و يسرد الحديث سردا انّما كنّا نقعد فنذكر الايمان . و نتدبّر القرآن و نتفقّه في الدّين و نعدّ نعم اللّه علينا . اى ، مجلسهاى ذكر چون اين مجلسهاى شما نبود ، كه يكى از شما قصه مىگويد و خطابت مىكند بر ياران ، و سخن پيوسته مىراند ! ما را جز نشستن و ذكر ايمان و تدبّر قرآن و فقه در دين و شمردن نعمتها - كه حق تعالى ما را داده است - نبودى . تدبر در قرآن و شمار نعمتها را فقه خواند . و قال - عليه السلام : لا يفقه العبد كلّ الفقه حتّى يمقت النّاس في ذات اللّه و حتّى يرى للقرآن وجوها كثيرة . فقه بنده كامل [ نشود ] تا دشمنايگى وى مردمان را براى حق تعالى نبود ، و تا قرآن را وجههاى بسيار نداند . و در روايتي كه موقوف « 126 » است بر بو دردا ، اين هم آمده است : ثمّ يقبل على نفسه فيكون لها اشدّ مقتا . پس روى به نفس خود آرد ، و آن را دشمنتر دارد .
و فرقد سبخى از حسن مسألهاى پرسيد و او جواب فرمود . فرقد گفت : فقها تو را خلاف مىكنند ، حسن گفت : اى فريقد « 127 » مادرت بىفرزند باد از تو ! به چشم خود فقيهى ديدى ؟ فقيه نباشد مگر زاهد در دنيا و راغب در آخرت ، و بينا در دين خود ، و مواظب در عبادت پروردگار ، و
هامش
( 123 ) وفد ، گروه ، دسته .
( 124 ) اقضيه ( ج قضا ) ، احكام .
( 125 ) انس بن مالك .
( 126 ) موقوف ، حديثى كه اسناد آن به يكى از صحابهء حضرت برسد ، اعم از اينكه گفته باشد يا عمل كرده باشد .
( 127 ) فريقد ، مصغّر فرقد .