كردند [ و بدان زيانكار شدند ، و اگر خوض نكردندى حالشان در دين به از آن بودى كه خوض كردند ] . و منكر مشو كه علم ، بعضى مردمان را زيان دارد ، چنان كه گوشت مرغ [ 53 ] و حلواى لطيف طفل شير خوار را ، بل بسيار كس بود كه نادانستن بعضى كارها وى را سود دارد .
و در حكايت است كه مردى حال نازايندگى زن خود را با طبيبى تقرير كرد ، طبيب نبض زن بگرفت و گفت : به داروى ولادت مشغول شدن وجه ندارد ، چه نبض دليل است كه در مدت چهل روز وفات كند . پس بغايت بترسيد و زندگانى وى منغّص شد ، و مالها تفرقه كرد ، و وصيت به جاى آورد ، و طعام و شراب بگذاشت ، تا مدت چهل روز سپرى شد و حيات باقى بود . شوى آن حال طبيب را باز نمود و گفت : سخن تو را صدقى ظاهر نشد . طبيب گفت : دانستهام ، اكنون مباشرت كن تا سبب ولادت شود . شوى گفت : اين چگونه باشد ؟ طبيب گفت : من وى را چنان فربه ديدم كه پيه در مجارى رحم وى ببندد ، و رسيدن منى را به محل مانع شود ، و دانستم كه در نزارى وى هيچ چيز آن تأثير نكند كه ترس مرگ ، پس وى را بترسانيدم تا نزار گشت ، و مانع ولادت زايل شد .
و اين حكايت تو را از خطر بعضى علمها بياگاهاند ، و معنى قول پيغامبر - عليه السلام :
نعوذ باللّه من علم لا ينفع ، مفهوم تو گرداند . پس ، از اين عبرت گير و باز جست مكن از علمهايى كه شرع آن را بنكوهيده است . و اقتداى صحابه را لازم گير و بر متابعت سنت اقتصار نماى ، كه سلامت در متابعت است و خطر در بحث و استقلال . و بسيار شادى مكن به رأى و به معقول و دليل و برهان و زعم خود بدانچه گويى كه « من از چيزها بدان بحث مىكنم تا ماهيت آن بدانم ، و در علم چه زيان باشد » ، كه آن چه به تو باز گردد از زيان آن ، بيشتر بود . و بسيار چيز باشد كه بر آن مطلع شوى ، و آن اطلاع تو را چنان زيان دارد كه به هلاك تو را در آخرت نزديك گرداند ، اگر رحمت حق تعالى تو را در نيابد .
و بدان كه طبيبان در علاج بر سرهايى مطلع شوند كه نادانان آن را مستبعد [ شمرند ] ، پس همچنين [ پيغامبران ] طبيبان دلهااند و دانا به اسباب زندگانى آخرت . پس بر سنت ايشان به معقول خود تحكم مكن كه هلاك شوى . و بسيار كس بود كه انگشت وى را عارضهاى رسيد ، و عقل او آن اقتضا كرد كه آن را طلى كند ، « 115 » تا طبيب وى را تنبيه كرد كه علاج او طلاى كتف
هامش
( 115 ) طلى كردن ، اندود كردن ، دارويى كه بر عضو مالند . ( هداية المتعلمين )