پرهيزكار و دست باز دارنده از اعراض مسلمانان ، و از اموال ايشان عفيف ، و همگنان را ناصح .
مصنف گفت : در كل اين خصال كه حسن بر شمرد ، « حافظ فروع فتاوى » نگفت . و من نمىگويم « 127 » كه فقه فتاوى احكام ظاهر را متناول نبود ، و لكن وقوع او بر آن بر سبيل عموم بود و به طريق استتباع ، و اطلاق سلف آن را بر علم آخرت بيشتر بود . و اين تخصيص فتاوى بدان تلبيس برخاست كه باعث مردمان شد بر آن چه فتاوى را متجرّد شدند ، و از علم آخرت و احكام دل اعراض نمودند « 128 » ، و طبع را بر آن معين يافتند ، چه علم باطن غامض است و عمل آن دشوار و جستن ولايت و قضا و جاه و مال بدان متعذّر . و شيطان ، به واسطهء آن چه فقه نامى ستوده است در شرع ، مجالى يافت كه آن را در دلها شيرين گردانيد .
( 1 ) لفظ دوم علم است ، و آن را بر معرفت حق تعالى و دانستن مثوبات و عقوبات و افعال او در بندگان اطلاق كردندى ، تا به حدى كه چون عمر وفات كرد عبد اللّه مسعود گفت : مات تسعة اعشار العلم . نه عشر علم نماند . و علم را به « ألف و لام » معرّف گردانيد ، پس آن را به معرفت حق تعالى تفسير كرد . و تصرف ايشان در آن نيز به تخصيص است ، تا در بيشتر مشهور شده است به كسى كه مستقل باشد به مناظرهء خصمان در فقه و غير آن ، و او را [ عالم ] حقيقى مىگويند [ 57 ] و در علم از فحول مىشمردند ، و هر كه ممارست آن ندارد و بدان مشغول نشود ، او را از ضعفا دانند و از زمرهء علما نگيرند . و آن چه از فضايل علم و علما آمده است بيشتر آن در كسانى است كه عالماند به حق تعالى و به احكام و افعال و صفات او . و امروز عالم كسى را مىگويند كه هيچ چيز از علمهاى شرعي نداند جز رسمهاى جدلى در مسئلههاى خلافى ، و بدان وى را از فحول علما مىشمرند ، با آن چه در تفسير و اخبار و علم مذهب و جز آن جاهل مىباشد ، و اين معنى بسيار كس را از طالبان علم هلاك مىكند .
هامش
( 127 ) بر طبق نسخهء مجلس ، در نسخهء موزهء بريتانيا : مىگويم : متن عربى و شرح زبيدى : و لست أقول .
( 128 ) فثار من هذا التخصيص تلبيس بعث الناس على التجرّد له و الاعراض عن علم الآخرة ، يعنى فقه به علم فتاوى ( در امور ظاهرى دنيا ) اين تخليط و تزوير برخاست ( پيدا شد ) كه مردمان صرفا به طلب فتاوى برخيزند و روى آورند و از علم آخرت روى بگردانند ( زبيدى ) .