شر بود . و اين معنى است كه سبب نكوهش اوست . بل ظالمى كه قصد كشتن وليى دارد - و او به موضعى حصين پنهان شود - اگر از جاى وى پرسد ، وى را نشايد گفت ، بل دروغ در اين موضع واجب بود . و معلوم است كه ذكر موضع ولى براستى ارشاد است ، و أفادت علم به چيزى است چنان كه آن چيز است ، و لكن به سبب آن چه مؤدّى است به ضرر ، نكوهيده است .
( 1 ) سبب دوم آن كه در اغلب امر ، زيانكار صاحب علم بود ، چون علم نجوم ، كه او در نفس خود براى ذات او نكوهيده نيست ، چه او دو قسم است :
يك قسم حسابى و قرآن ناطق است كه سير ستارگان به حساب است . قوله تعالى :
الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ بِحُسْبانٍ
. « 109 » و قوله :
وَ الْقَمَرَ قَدَّرْناهُ مَنازِلَ حَتَّى عادَ كَالْعُرْجُونِ الْقَدِيمِ
. « 110 » و دوم احكام و حاصل او دليل گرفتن است بر حادثات [ به ] اسباب ، و آن مانند دليل گرفتن طبيب است به نبض بر بيماريى كه حادث شود . و او شناخت مجارى سنت حق تعالى است در آفريدگان او ، و لكن در شرع نكوهيده است .
قال عليه السلام : إذا ذكر [ 51 ] القدر فأمسكوا و إذا ذكرت النّجوم فأمسكوا و إذا ذكر اصحابى فأمسكوا . اى ، چون ذكر تقدير نيكى و بدى و ذكر ستارگان و ذكر ياران من رود خاموش باشيد . و قال عليه السلام : أخاف على امّتى بعدى ثلاثا : حيف الائمة و ايمانا بالنّجوم و تكذيبا بالقدر . اى ، بر امّت خود ، پس از خود ، از سه چيز مىترسم : ستم پادشاهان ، و ايمان به ستارگان ، و منكر شدن تقدير نيكى و بدى .
مترجم مىگويد كه در اين سه خصلت ، فساد دين و دنياست . چه پادشاهان چون ظلم كنند كار معاش نامنتظم باشد . و همگنان چون سعادت و نحوست از ستارگان دانند ، و آدميان را در افعال خود مستقل شناسند ، [ در ] كارهايى كه تعلق به اختيار آدميان دارد دلشان بستهء آدميان شود ، و در كارهايى كه تعلق به اختيار آدميان ندارد دلشان متعلّق ستارگان بود ، و از حضرت بارى تعالى به كلّيّت محجوب مانند .
هامش
( 109 ) رحمن 55 - 5 .
( 110 ) يس 36 - 39 .