الموفّق للصّواب . [ 50 ]
باب سوم در آن چه عامه آن را از علمهاى ستوده شمرند و نيست
( 1 ) و در او بيان وجهى است كه بعضى از علمها بدان نكوهيده شود ، و بيان تبديل نامهاى علوم ، و آن علم فقه و توحيد و تذكير و حكمت است ، و بيان مقدارى كه از علوم شرعي ستوده است ، و مقدارى كه نكوهيده .
بيان علت نكوهش علم نكوهيده
( 2 ) شايد كه گويى : علم ، دانستن ماهيت معلوم است ، و آن از صفات حق تعالى است . پس چگونه چيزى علم باشد و با آن [ كه علم است ] نكوهيده بود ! پس بدان كه علم براى عين خود نكوهيده نبود ، و نكوهش او در حق بندگان جز به يكى از سه سبب نيست .
( 3 ) سبب اول آن كه وسيلت ضرر بود - يا صاحب علم را و يا غير او را - چنان كه علم جادوى و طلسم نكوهيده شود ، و او « 108 » حق است . چه قرآن بدان گواهى داده است ، و بيان كرده كه او سبب جدايى زن است از شوى . و پيغامبر را جادوى كردند و او بدان بيمار شد ، تا آن گاه كه جبرئيل او را از آن خبر داد ، و جادوى از زير سنگى كه در قعر چاهى بود بر آوردند . و او نوعى است كه از معرفت خواص جواهر ، و كارهاى حسابى در مطالع ستارگان حاصل شود . و از آن جواهر هيكلى كنند بر صورت مسحور . و براى آن وقتى مخصوص در مطالع ترصّد نمايند ، و كلمات كفر و فحش مخالف شرع ، پيوستهء آن بگويند ، و آن كلمات را وسيلت يارى ديوان سازند . و از مجموع آن ، به حكم جريان سنت بارى تعالى ، در شخص مسحور حالهاى غريب پيدا آيد . و معرفت اين اسباب از آن روى كه معرفت است نكوهيده نيست ، و لكن جز زيانكارى خلق را نشايد ، و وسيلت شر ،
هامش
( 108 ) آن نكوهش