تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 76

مساهمون:

ص٧٦
مال ، و به همين معنى سليمان را - عليه السلام - در ملك خود از زاهدان شمرده‌اند . و دليل خوارى دنيا به نزد وى آن است كه شافعى گفت كه بر در مالك اسبان خراسان و استران مصر ديدم كه خوب‌تر از آن نديده بودم ، پس وى را گفتم كه در غايت خوبى است . فرمود كه كل آن بر سبيل هديّه تو را دادم . گفتم يكى مركوب از براى خود نگاه دار . گفت : مرا شرم آيد كه تربتى را كه مضجع « 106 » پيغامبر است به سمّ مركوبى بسپرم . پس در سخاوت او بين كه به يك دفعت كلّ آن ببخشيد ، و در تعظيم او خاك مدينه را . و دليل ارادت او رضاى حق تعالى را به علم ، و خوار داشت دنيا ، آن است كه گفت : بر هارون رشيد رفتم ، فرمود كه بر ما اختلاف « 107 » بايد كرد تا پسران ما از تو موطّأ بشنوند . گفتم - اعزّ اللّه الامير - علم از خاندان شما فايض شده است ، اگر آن را اعزاز فرماييد عزيز ماند ، و اگر اذلال كنيد خوار شود . و علم بر كسى نرود ، و همگنان بر علم روند . گفت : راست گفتى . و پسران را فرمود كه به مسجد رويد تا با مردمان استماع كنيد . و اما أبو حنيفه - رحمه اللّه او نيز عابد و زاهد و عارف بود به خداى - عز و جل - و خائف از وى ، و مريد رضاى وى به علم . اما دليل آن كه عابد بود آن است كه عبد اللّه مبارك گفت كه أبو حنيفه را مروت بود ، و بسيارى نماز . و حمّاد بن ابى سليمان روايت كرد كه أبو حنيفه همهء شب بيدار بودى . و روايت ديگر آن است كه نيم شب بيدار بودى ، [ روزى ] در اثناى رفتن شخصى به وى اشارت كرد و با ديگرى گفت كه اين آن است كه همهء شب بيدار باشد ، پس از آن هميشه كل شب بيدار بودى ، و گفت : من شرم دارم از حق تعالى كه مرا در بندگى وى صفت كنند به چيزى كه در من نباشد . و اما زهد او ربيع عاصم گفت كه يزيد عمر هبيره مرا بفرستاد تا بو حنيفه را بر او آوردم ، و خواست تا خازن بيت المال باشد ، او قبول نكرد ، بدين سبب بيست تازيانه وى را بزد . پس بنگر چگونه عذاب را تحمل فرمود ، و ولايت را تكفّل ننمود ! و حكم هشام [ 49 ] ثقفي گفت كه در شام شنيدم كه بو حنيفه بزرگترين مردمان بود در امانت ، و سلطان فرمود كه مفاتيح خزاين وى تقلّد نمايد و اگر ابا كند وى را بزنند ، عذاب وى [ بر ] عذاب حق تعالى اختيار كرد . و روايت است كه
هامش
( 106 ) مضجع ، خوابگاه . ( 107 ) اختلاف ، نزديك كسى آمد و شد كردن .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 76 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى