محبره « 99 » به دست نگيرد كه منت شافعى در گردن وى نبود . و يحيى سعيد قطّان گفت : چهل سال است كه هيچ نمازى نگزاردم كه نه شافعى را در آن دعا گفتم ، براى آن كه حق تعالى در علم بر وى بگشاده بود ، و وى را در آن توفيق سداد بخشيده .
و بر [ اين ] مقدار اندك از احوال او اقتصار نماييم ، كه آن از شمار بيرون است . و بيشتر اين مناقب از كتابى كه خواجه نصر إبراهيم مقدسى - رحمه اللّه - ساخته است در مناقب شافعى - رضى اللّه عنه - نقل كردهايم .
و اما مالك - رحمه اللّه - نيز بدين پنج خصلت متحلّى بود . چه از وى پرسيدند كه در طلب علم چه گويى ؟ گفت : در نكويى و خويى آن شكى نيست ، و لكن بنگر آن چيز را كه از صبح تا شام لازم تو است ، تو آن را لازم گير . و او - رحمه اللّه - در تعظيم علم [ 47 ] دين مبالغ بود ، تا به حدى كه چون خواستى كه حديثى روايت كند ، وضو ساختى و در صدر بساط نشستى و موى روى شانه فرمودى و تعطّر كردى و در نشستن با وقار و هيبت متمكّن شدى ، پس حديث روايت كردى . بارى در اين معنى كلمهاى رفت ، فرمود كه دوست دارم كه حديث پيغامبر را تعظيم كنم . و او گفت كه علم نورى است كه حق تعالى آن را كه خواهد دهد ، و آن به كثرت روايت نيست . و اين تعظيم و احترام دليل است بر قوّت معرفت او به جلال حق تعالى .
و اما ارادت او رضاى حق تعالى را به علم دليل بر آن ، قول اوست كه فرموده است : مجادله در دين چيزى نيست . و نيز آن چه شافعى گفته است كه مالك را ديدم كه چهل و هشت مسئله از وى بپرسيدند ، درسى و دو « لا أدرى » گفت . و هر كه جز رضاى حق تعالى طلبد ، نفس او مسامحت ننمايد كه به نادانى اقرار كند . و بدين سبب شافعى گفت كه چون ذكر علما رود ، مالك ستارهاى است ، و هيچ كس را بر من آن منت نيست كه مالك را . و روايت كردهاند كه أبو جعفر منصور وى را از روايت حديثى كه در طلاق مكروه آمده است منع كرد ، پس پنهان كسى فرستاد تا از وى بپرسد . او بر ملأ روايت كرد : ليس على مستكره طلاق . « 100 » بو جعفر بدين سبب وى را به تازيانه بزد ، و او روايت اين حديث نگذاشت . و مالك گفت : هيچ مردى در حديث صادق نباشد ، و از دروغ
هامش
( 99 ) محبره ، دوات .
( 100 ) بر كراهت دارنده طلاق نيست ، يعنى مرد را نمىتوان مجبور به طلاق كرد .