تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 72

مساهمون:

ص٧٢
و اما علم او به اسرار دل و علمهاى [ 45 ] آخرت ، از حكمتها كه از او روايت كرده‌اند توان دانست . آمده است كه وى را از ريا پرسيدند . بر بديهه گفت كه ريا فتنه‌اى است كه هوى برابر بيناييهاى دلهاى عالمان آن را عقد كرده است و ايشان ، به بد اختيارى نفوس ، در آن نگريسته و اعمال ايشان را آن باطل كرده . و شافعى گفت : چون بر عمل خود از عجب بترسى ، بنگر كه رضاى كه را طالبى ، و در كدام نعمت راغب ، و از كدام عقوبت ترسان ، و كدام نعمت را شاكر ، و كدام بلا را ذاكر ، چون در يكى از اين خصال انديشه كنى عمل تو در چشم تو خوار شود . مصنف گفت : بنگر كه چگونه حقيقت ريا و علاج عجب را بيان كرد . و اين هر دو از آفت‌هاى بزرگ دل است . و شافعى گفت : هر كه نفس خود را صيانت نكند ، علم او وى را سود ندارد . و گفت : هر كه فرمان برد حق تعالى را ، سرّ او به فقه آراسته شود . و گفت : هيچ كس نيست كه نه او را دوستى و دشمنى است ، و چون بر اين جملت است ، دوست مطيعان باش . و در روايت است كه عبد القاهر عبد العزيز مردى پارسا و پرهيزكار بود ، و از شافعى مسائل ورع پرسيدى ، و شافعى بدان بر وى اقبال فرمودى . پس شافعى را پرسيد كه صبر فاضل‌تر يا محنت يا تمكين ؟ شافعى فرمود كه تمكين درجهء انبياست ، و آن نباشد مگر پس از محنت ، و چون بنده ممتحن شد صبر كند ، و چون صبر كرد تمكين يابد . نبينى كه حق تعالى إبراهيم را ابتلا فرمود ، پس تمكين داد ، و موسى [ را ] امتحان كرد ، پس ممكّن گردانيد ، و ايّوب نيز پس از بلا تمكين يافت ، و سليمان پس از ابتلا در ملكى - كه
لا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي
« 95 » ممكّن گشت . و تمكين فاضل‌ترين درجات است . قال اللّه :
وَ كَذلِكَ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ
« 96 » . و در حق ايوب پس از محنت عظيم فرمود :
وَ آتَيْناهُ أَهْلَهُ وَ مِثْلَهُمْ مَعَهُمْ .
« 97 » . مصنف گفت : اين سخن از شافعى دليل است بر آن چه او در اسرار قرآن [ متبحّر ] بوده است ، و بر مقامات سالكان معرفت - از انبيا و اوليا - مطّلع ، و آن همه از علمهاى آخرت است . و شافعى را پرسيدند كه مرد ، كى بدان درجه رسد كه وى را عالم توان خواند ؟ فرمود كه چون در علمى كه در آن خائض است متحقّق شود و علمهاى ديگر را متعرّض بود ، كه جالينوس را گفتند كه يك علّت را داروهاى بسيار مىفرمايى ؟ گفت : مقصود از آن يكى است ، و ضمّ ديگرها
هامش
( 95 ) ص - 38 - 35 . ( 96 ) يوسف 12 - 21 . ( 97 ) انبياء 21 - 84 .