با آن براى آن است كه تيزى كم كند ، چه مفردات زيانكار بود . پس اين و امثال اين - كه از حصر بيرون است - دليل است بر عظمت منزلت او در معرفت حق تعالى ، و علمهاى آخرت .
مترجم مىگويد : به « تحقيق » آن خواسته است كه قواعد و اصول آن علم ، كه جملهء مسائل آن بر آن متفرع شود ، باتفاق بداند ، و قدم او در آن راسخ گردد . [ 46 ] و تعرض از ديگر علوم حاجت بود .
اما ارادت او « 98 » به فقه و مناظره در آن رضاى حق تعالى را دليل بر آن آن است كه از وى روايت كردهاند كه گفت : دوست دارم كه مردمان از اين علم منفعت بگيرند ، و چيزى را از آن به من نسبت نباشد . بنگر كه چگونه بر آفت علم و نامجويى بدان مطلع شده است ، و چگونه دلش از التفات بدان منزه بود ، و نيتش در آن رضاى حق تعالى را مجرّد .
و شافعى گفت : هرگز با كسى مناظره نكردهام با ارادت آن چه وى خطا گويد و هرگز با كسى سخن نگفتم كه نخواستم كه وى موفّق و مسدّد باشد و به اعانت و رعايت و حفظ بارى تعالى مؤيّد ، و هرگز با كسى سخن نگفتم كه مرا باك بود از آن چه خداى - عز و جل - حق بر زبان من ظاهر گرداند يا بر زبان وى . و سخن حق [ و ] حجت بر كسى ايراد نكردم - و او آن را از من قبول كرد - كه نه از وى بترسيدم و دوستى وى را معتقد شدم ، و مكابره نكرد كسى با من در حق ، و حجت را مدافعت ننمود ، كه نه در چشم من ساقط شد و دست از وى بداشتم . پس اين علامات است كه دليل است بر آن كه مطلوب او به فقه و مناظره ، حق تعالى بود .
پس بنگر كه مردمان چگونه در يك خصلت از اين پنج ، وى را متابعند ، و در چهار ديگر مخالف ! و براى اين بو ثور گفت : مثل شافعى نه من ديدم نه بينندگان ديگر . و احمد حنبل گفت :
چهل سال است كه هيچ نمازى نگزاردم كه نه شافعى را دعا گفتم . پس در انصاف دعا گوينده و درجهء آن كه وى را دعا گفت بنگر ، و اقران و امثال را از علماى اين روزگار و آن چه ميان ايشان است - از كينه و دشمنايگى - با آن مقابله كن ، تا تقصير ايشان در دعوى اقتدا به دين بزرگان بدانى . و از بسيارى آن كه احمد حنبل وى را دعا گفتى ، پسرش پرسيد كه شافعى چه مردى بوده است كه وى را چندين دعا مىگويى ؟ احمد گفت : اى پسر ، شافعى چون خورشيد بوده است دنيا را ، و چون عافيت مردمان را . بنگر كه از اين هر دو هيچ خلقى تواند بود ؟ و احمد گفت : هيچ كس
هامش
( 98 ) ارادت ، اراده .