كه ما در بالا شرح داديم . اگر وى علم را فقط در جهت معينى بداند و آنچه را كه مىداند در جايى به كار زند كه آن را نمىداند ، ديگر در آنجا خطايى بزرگ و سهوى عظيم روى مىدهد ؛ مثلا شناسايى طبائع و اخلاط ، تركيب عناصر و بدنها ، ولى جهل دربارهى اينكه چهگونه بايد نبض را گرفت ، چگونه بايد جرّاحى كرد و از اين قبيل . يا مانند كسى كه علل انواع تب و دورههاى آنها ، بحرانهاى آنها ، جنس و نوع آنها و چيزهاى بيشترى را مىداند ، ولى از بيمارى فلج ( « فالج » ) ، فلج صورت ( « لقوه » ) ، خواب بسيار سنگين ( « سبات » ) ، قرحهها ( « خراج » ) ، حال ضعف و سستى ( « وهن » ) ، شكستگى استخوان ( « كسر » ) و دررفتگى استخوان ( « خلع » ) ، بيمارىهاى چشم و چيزهاى ديگر هيچ نمىداند . يا اينكه بعضى از شرايط را بهجا مىآورد و در مقتضيات ديگر نادان است ، در آنها تسامح مىكند و يا آنها را به دست فراموشى مىسپارد . مثلا مانند كسى كه بيمارى را معاينه و عللى را كه موجب بروز آن بيمارى شده بررسى مىكند ولى از گرفتن نبض خوددارى مىورزد ، درحالىكه نبض يكى از پايههايى است كه وى با تكيه بر آن مىتواند بيمارى را تشخيص بدهد ! يا بررسى پيشاب ، رسيدگى مجدّد به وضع بحران ، شروع بيمارى و يا چيزهاى وابسته بدان و عواقب آنها كه در بيمارىها ظاهر مىشوند ، مانند عرق ، خوندماغ ( « رعاف » ) ، بيرون ريختن پوست ( « بثور » ) در بعضى از قسمتها ، پايين آمدن سطح هوش ، گيجى و اختلال حواس ، پريشانخيالى كامل و تشنج ( « اعتقال » ) ، ادرار بىوقفه ، تغيير حالت اعضا ، تغيير رنگ دادن آنها و تبديل شدن به سياه ، زرد ، سرخ و هر نوع دگرگونى رنگ كه در آنها ظاهر شود ، از آن گذشته ، بوى پيشاب ، بوى مدفوع ، بوى عرق ، خلط سينه و از اين قبيل . همهى اينها نشانههاى بيمارى هستند و از يكى از آنها هم غافل نبايد بود .
از آن گذشته ، اگر به كار درمان آغاز كند ولى از سن بيمار ، موطن ، آب و هواى آن و پيامدهاى اين شرايط هيچ نداند » « 1 » .
همچنين سخنان وى دربارهى مسكّنها ، مواد مخدر ، داروهاى خوابآور و طرز تهيهى آنها در فصل پنجم جالب است . جابر در اين كتاب منحصرا بر مآخذ يونانى كه بههرحال شمار آنها چندان زياد نيست تكيه دارد . از فيثاغورس ، بقراط ، افلاطون ، ارسطو ، آندروماخوس ، فيلون و جالينوس نام مىبرد . وى به وضوح از كتابهاى بقراط و جالينوس ياد مىكند « 2 » . به گفتهى او آنها در بسيارى از مواضع كتابهاى خود دربارهى تأثير سموم بر بدن مطالبى نوشتهاند و اين نشان مىدهد كه قسمتى از مواد و نظريههاى اظهارشده در آثارش را از نوشتههاى بقراط و جالينوس گرفته است . يكى از مهمترين منابع وى اثر جالينوس دربارهى سموم بوده است ولى بسيار بعيد است كه بتوان اين اثر را سرمشق و الگوى كار جابر شمرد . جابر يكبار از مقولات ارسطو و يكبار از ما بعد الطبيعهى وى نقل مىكند « 3 » .
به احتمال زياد كتابى منسوب به فيثاغورس دربارهى نظريهى اعداد و نوشتهاى از فيلومنوس ( نك :
هامش
( 1 ) . كتاب السموم( Das Buch der Gifte . . . )، ترجمهى زيگل ، ويسبادن ، 1958 م ، ص 89 - 87 .
( 2 ) . همان ، ص 82 .
( 3 ) . همان ، ص 82 ، ص 83 .