تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ نگارش هاى عربى ( فارسى ) — صفحة 291

مساهمون:

ص٢٩١
به جز دو كتاب جالينوس درباره‌ى پادزهر و ترياك كه ظاهرا جابر در كتاب السموم خود از آن نقل كرده است ، در قسمت‌هاى ديگر آثار خود باز از تأليفات ديگرى از جالينوس نام مىبرد . در كتاب التجميع خود ( نك : متون ، ص 374 ) به با عنوان كتاب الميامر ارجاع مىدهد . در كتاب الحاصل جابر ضمن نظريه‌ى تعادل خود از جمله به ( كتاب الأدوية المفردة ) ارجاع مىدهد « 1 » . جابر در مجموعه‌ى قديم‌تر كتاب السبعين از با عنوان كتاب العناصر ياد مىكند و به تمجيد از تفسير جالينوس مىپردازد « 2 » . در مجموعه‌ى كتاب السبعين در كتاب الحاصل و كتاب البحث ( كتاب منافع الاعضاء ) استناد مىجويد . در اينجا هم‌چنين درمىيابيم كه جابر با اين آثار جالينوس آشنايى بيشترى داشته است : ( كتاب القوى الطبيعية ) ، كه اصل آن مفقود شده است با عنوان كتاب المحرك الاول ، كتاب مفقودى درباره‌ى اثبات ( كتاب البرهان ) و با عنوان ما اعتقده رأيا . كتاب البحث ، گرچه اصولا كتابى فلسفى است ، در عين حال ، مقام مهم جابر را در دانش پزشكى نيز نشان مىدهد . در اين كتاب « 3 » قديم‌ترين و ضمنا دليرانه‌ترين انتقادات دانش عربى نسبت به جالينوس از جهات مختلف پزشكى ، فلسفه و منطق ديده مىشود ( هم‌چنين نك : جلد 5 ) .
هامش
- نمىتوان گفت . فرض تقابل ( تأثيرات زهرها ) مطلقا درست است ، زيرا تاكنون همواره همين نتيجه به دست آمده است ، به‌طورىكه مىتوان فرض كرد كه آن ( تأثيرات ) به تقابل و تشابه مربوط مىشوند . به همين سبب است كه آن مردمان هرگز ( اين شيوه را ) به كار نبرده‌اند ، زيرا همواره موجب بروز ضد آن پديده‌اى مىشود كه اين‌چنين آشكار غير عادى است . بدين‌سان مثلا دارويى را مىيابيم كه اخلاط را حل مىكند و با اين همه آن را براى استعمال درونى - مثلا با تجويز نوشيدن آن - به كار نمىبريم ، گرچه بخواهيم به وسيله‌ى آن - اخلاط چشم را - كه گوشت لطيفى دارد و در برابر داروهاى بسيار گرم حساس است - حل كنيم . خوردن تخم حنظل - خيارچنبر ( « غثّاء الحمار » ) حب الملوك ( « دند » ) - كماليون و نظاير آن‌ها را كه در حدّت و شدت با زنگار برابرى مىكنند تجويز مىكنيم ، اما به استثناى تخم حنظل ، ديگر داروهاى يادشده را به‌ندرت براى ماليدن به چشم به كار مىبريم ، ازآن‌رو كه آن داروها ، داراى اخلاط كيموس نيستند كه به‌طور كلى براى امعاء و احشاء زيان‌بخش است ، و غالبا مىتوان آن‌ها را با احساس ايمنى خورد ، بر خلاف زنگار كه براى اندام‌هاى داخلى چندان بىخطر نيست و غالبا آسيب مىرساند » . ( 1 ) . نك : كراوس ، 2 / 189 ، 326 . ( 2 ) . نك : همان ، 327 - 326 . ( 3 ) . نك : همان ، ص 327 .