تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ نگارش هاى عربى ( فارسى ) — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩
پيش از اين ، ص 218 ) در اختيار وى بوده است . جابر در بعضى از مواضع به آندروماخوس ( پدر ) استناد مىجويد . ولى چنين به نظر مىآيد كه اين نقل‌قول‌ها از طريق كتاب سموم جالينوس به دست وى رسيده باشند . تقريبا مسلم است كه عرب‌ها اثر آندروماخوس را به صورت مستقيم نمىشناخته‌اند اين به‌خصوص جلب توجه مىكند كه جابر ديسكوريدس و نوشته‌ى منسوب به وى را كه مقارن پايان ق 7 م به
Materia medica
اثر ديوسكوريدس ضميمه كرده‌اند نمىشناسد . مىدانيم كه اين اثر در ق 3 ه / 9 م از طرف استفان ، پسر باسيليوس به عربى ترجمه شده بود . اين خود باز دليلى است در ردّ اين عقيده كه آثار جابر در ق 9 و 10 م تحرير شده‌اند . از آن گذشته ، جابر كتاب سموم هندى شاناق را كه براى يحيى بن خالد ( د : 190 ه / 805 م ) ترجمه شده بود و هم‌چنين ، اثر يحيى بن بطريق را در همين موضوع نمىشناسد . نقدى كه نسبت به قدما ، به‌خصوص جالينوس ، در نوشته‌هاى ديگر اعمال شده ، در بعضى از مواضع كتاب سموم هم ديده مىشود . در يك جا « 1 » وى از جالينوس به علت تجويز « بلاذر » در مورد برخى بيمارىها انتقاد مىكند . در اين ردّيه جابر ، به احتمال زياد ، به نتايج حاصل از تجربيات پزشكى شخص خودش اتكا دارد « 2 » . وى در موضعى از همين اثر ( ص 42 - 41 ) به مناقشه‌اى قديم بر سر اينكه قلب يا مغز كدام يك مقرّ و پايگاه انديشه است اشاره مىكند ، ولى متأسفانه در اينجا وارد بحث نمىشود به اين عذر كه با اين كار از طرح كتاب و « پىگيرى هدفى كه پيش رو دارد » منحرف مىشود « 3 » . موضع‌گيرى جابر در بحث مربوط به فوايد سم ، نشان مىدهد كه تا چه حد بر موضوع پزشكى خود تسلط دارد و با چه قدرتى مىتواند در بحث شركت كند ( نك : همان 86 - 84 ) « 4 » .
هامش
( 1 ) . همان ، ص 109 . ( 2 ) . مثلا مىگويد : « . . . من در مورد بيمارىهايى كه پزشكان ديگر نيز از جمله جالينوس ، به رغم تفوقش در پزشكى و دانش‌هاى مشابه ، از آن‌ها ياد كرده‌اند ، به اين موضوع اشاره كرده‌ام ، امّا آن را درست نمىشمرم . . . » . ( 3 ) . « در بين مردم درباره‌ى اينكه آيا قلب مقرّ نيروى قضاوت و انديشه است يا مغز اختلاف‌نظر وجود داشت . امّا جالينوس چنين آموخت كه مغز مقرّ و جايگاه نفحه‌ى حياتى است و هم قوه‌ى دريافت و هم قوه‌ى تشخيص و تميز از آن ناشى مىشود ، ديگر اينكه قلب موجب حركت حيوانى و حسى مىشود ، كبد روح طبيعى و خواهنده ( شهوى ) و تغذيه‌كننده را تأمين مىكند و بيضه‌ها نسل ، شكل و شباهت را باعث مىشوند . مناقشه‌ى بين متخصصان درباره‌ى مغز و قلب مدت‌هاست كه ادامه دارد . و ما آن را در مواضع مناسب خود ياد كرديم . بدين دليل مىخواهيم آن را به كنار بگذاريم ، زيرا از جمله مسائلى است كه ما را از برنامه و طرح كار . . . » . درباره‌ى اين موضوع ، نك : گتيه ،" Die , , inneren Sinne''bei Averroes "، در :ZDMG، 115 / 1965 م / 293 - 255 ، بورگل ،Arerroes , , contra Galenum ' '، گوتينگن ، 1967 م ، ص 290 - 277 . ( 4 ) . « جالينوس گويد : ترياك ( « ترياق » ) ازآن‌رو ترياك ناميده مىشود كه عبارت از دارويى است -