تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ نگارش هاى عربى ( فارسى ) — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦
اول ق 8 م مطمئن گرديد « 1 » . البته در اينجا خطايى در تعيين تاريخ زندگى ماسرجويه‌ى مسيحى كه در دومين نيمه‌ى ق 8 م مىزيسته ، روى داده است . وى آشكارا با ماسرجويه‌ى كليمى ( ق 1 ه / 7 م ) اشتباه گرفته شده ، با اين وجود اين امر در [ تعيين ] دوران انتقال پزشكى ايرانى و هندى به پزشكى عربى تأثيرى ندارد . ضمن تحقيق در فردوس الحكمه‌ى على بن ربّن طبرى ، مايرهوف مسأله‌ى نفوذ ايران بر پزشكى عربى را يك‌بار ديگر مطرح كرده است . وى كاملا بر حق ، با تأكيد تمام ، همان‌طور كه ما اعتقاد داريم ، مىگويد كه سراپاى نظام درمانى در كتاب اين پزشكى كه در مرو تحصيل كرده و كارآموخته ، « يونانى است تا چه رسد به قسمت‌هاى فلسفى آن » و « از ترجمه‌هاى سريانى گرفته شده است . در قسمت مربوط به اصطلاحات فنى ، به‌خصوص نام بيمارىها ، ما با كلمات فارسى اندكى مصادف مىشويم ، كه البته مقدارى از آن‌ها مستمرا جذب مجموعه‌ى اصطلاحات عربى شده‌اند » « 2 » . « در عوض در مجموعه‌ى دارويى ، ما با اصطلاحات متعدد فارسى روبرو هستيم ، كه بخشى از آن‌ها تا امروز در پزشكى ( عربى ) بر جاى مانده‌اند » « 3 » .
هامش
( 1 ) . نك :" On the Transmission of Greek and Indian Science to the Arabs "، در :Isl . Culture، 11 / 1937 م / 22 . ( 2 ) . مايرهوف ، « على بن ربّن طبرى ، پزشك ايرانى از ق 9 م »" c ? Al i ibn Rabban at - Tabar i , ein ) ( persischer Arzt des 9 . Jahrhunderts n . Chr . "، در :ZDMG، 85 / ، 1931 م / 65 . وى پس از آن مىگويد : « و از اين قبيل است مثلا اصطلاح " مورسرگ " براى پيش‌آمدگى كوچك سياهى در عنبيه پس از سوراخ شدن قرنيه‌ى چشم . به معنى سر مورچه و ترجمه‌ى كلمه‌ى يونانى ( به معنى سر مگس ) است . در فصل‌هاى 79 و 90 فردوس الحكمة اصطلاح " سنورتا " براى سردردى كه تمام سر را در بر مىگيرد و توأم با سنگينى نيز هست به كار رفته . اين كلمه‌اى است كه از فارسى به سريانى رفته كه در فارسى ميانه " ساروار " بوده و در فارسى جديد به صورت " سربند " به جا مانده است . به معنى " كلاهخود " است و امكان دارد الگوى آن كلمه‌ى يونانى بوده باشد . به‌هرحال بقراط سنگينى كلاهخود مانند سر را به هنگام بروز تب با كلمه‌ى بيان مىكند . غير از اين‌ها در فردوس هيچ نام بيمارى ديگرى به فارسى نيست ، ولى كلمات سريانى بسيارى هست ، فى المثل مانند " ماشرى " براى باد سرخ ( يا طاعون سرخ ) . فقط كلمه‌ى " بيمارستان " تا امروز برجاى مانده كه بايد از بيمارستان مشهور جندىشاپور ، شهر دانشگاهى ساسانيان ( خوزستان ، جنوب ايران ) برجاى مانده باشد » . ( 3 ) . همان‌جا ، ص 66 در پايان بحث مىگويد : « فقط به صورت گذرا از " افشرج " ( آب‌ميوه ) ، " انبج " ( كمپوت ) ، " دبيد " ( معجون و دواى قندى ) ، " جوارش " ( شيرينى ) ، " روشنائى " ( به معنى آورنده‌ى نور ، ترجمه‌ى كلمه‌ى يونانى ، نام نوعى مرهم چشم ، ياد مىكنم ) . در بين نام گياهان بسيارى فارسى هستند ، و آن‌هم اغلب آن‌هايى كه به گياهان دارويى ايران مربوط مىشوند ، في المثل انقوزه كه صمغ آن به عربى " حلتيت " است ، ولى برگ‌ها و ريشه‌ى آن نام ايرانى دارند ( " انجدان " ، يا " اشترغاز " ) . نام‌هاى فراوان ديگر فارسى مثلا هم‌اكنون در فرهنگ گياهى احمد عيسى كه تازه منتشر شده يافت مىشود » .