گذاشته است و آنان در آن سرزمين رحل اقامت افكنده و با مردم آن ناحيه آميختگى و اختلاط يافتهاند و صنهاجه و كتامه از آن گروهاند . و از اينجاست كه طبرى و جرجانى و مسعودى و ابن الكلبى و بيهقى [ 1 ] بر آنند كه صنهاجه و كتامه از قبيلهء حمير هستند ولى نژاد شناسان بربر اين انتساب را نمىپذيرند و درست هم همين است . و هم مسعودى آورده است كه ذو الاذعار از ملوك يمن پيش از افريقش فرمانروايى داشته و در روزگار سليمان ، ع ، با مردم مغرب پيكار كرده و بر آن بلاد استيلا يافته است و نظير همين واقعه را دربارهء ياسر پسر وى كه جانشين پدر بوده نيز ياد كرده است و گويد : او بناحيهاى از ممالك مغرب بنام وادى الرمل رسيده و از بسيارى ريگ راهى نجسته و بازگشته است . همچنين در خصوص تبع ديگر يمن ، اسعد ابو كرب ، مورخان گويند وى معاصر گشتاسب پادشاه سلسلهء كيانى ايران بوده و بر موصل و آذربايجان تسلط يافته است ، با تركان روبرو شده و با آنان بنبردى خونين پرداخته و آنها را شكست داده است ، سپس دو سه بار ديگر هم با تركان جنگيده است و او پس ازين وقايع سه تن از پسران خود را براى پيكار بكشور ايران و بلاد سعد در ممالك تركان و ما وراء النهر ، و كشور روم گسيل كرده است . پسر نخستينش نواحى سمرقند را منصرف گرديده و از فلات گذشته و بچين رسيده است ، در آنجا برادر دوم خود را يافته است كه پس از جنگ با مردم سمرقند بر وى سبقت جسته و بچين تاخته است ، اين دو برادر در كشور چين جنگهاى خونينى ميكنند و غنايم بسيار بچنگ ميآورند و با يك ديگر به يمن باز ميگردند و هنگام بازگشت قبايلى از حمير را در كشور چين وادار بسكونت ميكنند كه تا اين روزگار در آن كشور بسر مىبرند .
برادر سوم به قسطنطنيه ميرسد و آن شهر را واژگون ميسازد و بر كشور روم چيره مىشود و سپس بر ميگردد .
همهء اين اخبار از صحت دور و بر اساس وهم و غلط مبتنى است و بافسانهها و داستانهاى ساختگى بيشتر شباهت دارد ، زيرا تبابعه در جزيرة العرب سلطنت
هامش
[ 1 - ) ] اين نام از چاپ پاريس و ( ينى ) است در چاپهاى مصر و بيروت : بيلى است .