داشتهاند و پايتخت و مقر فرمانروايى آنان در صنعاء يمن بوده است و جزيرة العرب را از سه سوى دريا احاطه كرده است : از جنوب درياى هند ، و از مشرق درياى فارس كه از درياى هند به طرف بصره منشعب مىشود و از مغرب درياى سوئز كه هم از درياى هند به شهر سوئز از نواحى مصر ميرود چنان كه در نقشهء جغرافى ديده مىشود . و تنها راهى كه از يمن به بلاد مغرب مىرود راه ميان درياى سوئز و درياى شام است كه مسافت آن باندازهء دو روز راه يا كمتر از آن است . و بعيد به نظر ميرسد كه پادشاهى عظيم با سپاهيان فراوانى از اين راه بگذرد بىآنكه آن نواحى جزء متصرفات او گردد . چنين پيش آمدى بر حسب عادت ممتنع است ، چه در نواحى خط سير او عمالقه و كنعانيان در شام و قبطيان در مصر سكونت داشتهاند و عمالقه مصر و بنى اسرائيل شام را در حيطهء اقتدار و تصرف خويش در آوردند ، در صورتى كه هرگز مورخان اخبارى روايت نكردهاند كه تبابعهء يمن با هيچيك از اين ملتها جنگيده يا يكى از اين نقاط را متصرف شده باشند .
گذشته از اين مسافتى كه بايد از يمن تا مغرب پيمود بسيار دور است و سپاهيان به آذوقه و علوفه و توشههاى بسيارى نيازمند ميباشند ، بنابر اين اگر وى ممالك و نواحى سر راه خود را تصرف نكرده باشد و بخواهد از آنها بگذرد ناگزير بايد از طريق غارت و دستبرد بمزارع و دهكدههاى پيرامون راه بسيج سفر و آذوقهء سپاهيان خود را بدست آورد و بنابر عادت چنين روشى براى تأمين وسايل سفر و نيازمنديهاى سپاهيان عظيمى كافى نخواهد بود ، و اگر فرض كنيم وى ضروريات و علوفه و آذوقهء لشكريان خود را از نواحى متصرفى خود نقل كرده باز هم اين اشكال پيش ميآيد كه او از كجا اين همه چهار پايان براى حمل كردن بسيج سفر خود بدست آورده است ؟ پس ناچار بايد بگوييم او در سرتاسر مسير خود از مناطقى گذشته كه مسخر او بوده است تا از اين راه بسيج و توشهء خود را تأمين كند و اگر بگوييم كه اين سپاهيان بىجنگ و خونريزى از بلاد مزبور گذشته و توشهء خود را از طريق مسالمت بدست آوردهاند ، اين فرض از همهء شقوق دشوارتر و ممتنعتر است و باور كردنى نيست ، پس واضح است كه اين اخبار سست و بىاساس
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 19
مساهمون: ابن خلدون
ص١٩